confides in
به کسی اعتماد میکند
confides about
در مورد چیزی با کسی صحبت میکند
confides to
با کسی صحبت میکند
confides secrets
رازهای خود را با کسی در میان میگذارد
confides feelings
احساسات خود را با کسی در میان میگذارد
confides fears
ترسهای خود را با کسی در میان میگذارد
confides doubts
ابهامات خود را با کسی در میان میگذارد
confides worries
نگرانیهای خود را با کسی در میان میگذارد
confides thoughts
افکار خود را با کسی در میان میگذارد
confides troubles
مشکلات خود را با کسی در میان میگذارد
she often confides in her best friend about her problems.
او اغلب در مورد مشکلاتش با بهترین دوستش صحبت میکند.
he confides his fears to his therapist during their sessions.
او ترسهای خود را در طول جلسات با درمانگر خود در میان میگذارد.
maria confides her dreams and aspirations to her family.
ماریا رویاها و آرزوهای خود را با خانوادهاش در میان میگذارد.
john confides in his colleague about the challenges at work.
جان در مورد چالشهای کاری با همکار خود صحبت میکند.
the author confides her writing struggles in her blog.
نویسنده مشکلات خود در نوشتن را در وبلاگ خود به اشتراک میگذارد.
she confides her secrets only to those she trusts.
او فقط با کسانی که به آنها اعتماد دارد، رازهای خود را در میان میگذارد.
he confides his thoughts about life to his journal.
او افکار خود در مورد زندگی را با دفترچه یادداشت خود در میان میگذارد.
they confide in each other about their personal lives.
آنها در مورد زندگی شخصی خود با یکدیگر صحبت میکنند.
during the meeting, she confides her concerns about the project.
در طول جلسه، او نگرانیهای خود در مورد پروژه را بیان میکند.
he confides his feelings to his partner whenever he feels down.
وقتی احساس ناراحتی میکند، او احساسات خود را با شریک زندگیاش در میان میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید