consoled

[ایالات متحده]/kənˈsəʊld/
[بریتانیا]/kənˈsoʊld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. در زمانی از غم یا ناامیدی به کسی تسلی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

consoled the child

آرام کردن کودک

consoled her friend

دوستش را آرام کرد

consoled by family

توسط خانواده آرام شد

consoled after loss

پس از دست دادن آرام شد

consoled during grief

در طول غم و اندوه آرام شد

consoled with words

با کلمات آرام شد

consoled by friends

توسط دوستان آرام شد

consoled through tears

در میان اشک‌ها آرام شد

consoled in silence

در سکوت آرام شد

consoled at home

در خانه آرام شد

جملات نمونه

she consoled her friend after the breakup.

او دوستش را پس از جدایی آرام کرد.

the teacher consoled the student who failed the exam.

معلم دانش آموزی را که در امتحان قبول نشده بود، آرام کرد.

he consoled his dog during the thunderstorm.

او سگش را در طول طوفان آرام کرد.

they consoled each other during tough times.

آنها در دوران سخت یکدیگر را آرام کردند.

the counselor consoled the grieving family.

مشاور خانواده داغدار را آرام کرد.

she consoled herself with a warm cup of tea.

او با یک فنجان چای گرم خود را آرام کرد.

after the loss, he was consoled by his colleagues.

پس از دست دادن، او توسط همکارانش آرام شد.

the mother consoled her crying child.

مادر کودک گریه‌کنانش را آرام کرد.

friends consoled him with kind words.

دوستان او را با کلمات مهربانانه آرام کردند.

she consoled him when he felt lonely.

وقتی احساس تنهایی می‌کرد، او را آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید