feeling distressed
احساس پریشانی
emotionally distressed
از نظر عاطفی پریشان
distressed individual
فرد پریشان
distressed assets
داراییهای پریشان
be distressed by thirst
نگران یا مضطرب به دلیل تشنگی
distressed furniture; distressed denim.
وسایل نقلیه آسیبدیده؛ جین آسیبدیده.
women in distressed circumstances.
زنان در شرایط وخیم.
a distressed leather jacket.
یک ژاکت چرمی آسیبدیده.
be distressed at some sad news
نگران یا مضطرب از برخی اخبار غمانگیز
I was distressed at the news of his death.
من در شنیدن خبر مرگش مضطرب بودم.
the distressed relatives of his victims.
خانوادههای مضطرب قربانیانش.
The mother was distressed by her baby's illness.
مادر مضطرب بود از بیماری نوزادش.
comforted the distressed child;
آرامش خاطر کودک مضطرب;
the distressed parents of wayward youths.
والدین مضطرب جوانان سرکش.
he was not distressed by the death of a man he had always disliked.
او از مرگ مردی که همیشه از او متنفر بود، مضطرب نبود.
a turn of events that has distressed us;
یک چرخش وقایعی که ما را مضطرب کرده است;
The news of his death distressed us greatly.
خبر مرگش ما را بسیار مضطرب کرد.
greatly distressed hereat, they declared themselves to deserve a fine.
بسیار مضطرب در این مورد، آنها اعلام کردند که شایسته پرداخت جریمه هستند.
I've always been interested in fractured, demented, asymmetrical, incongruous textures, and indeed what I call “dysprosody” – the prosody of distressed sounds.
من همیشه به بافتهای شکسته، دیوانه، نامتقارن و ناهمگون علاقه داشتهام و در واقع آنچه من «اختلال در آهنگ» مینامم - آهنگ صداهای پریشان.
Tertiary level─treatment for the understressed is the focus, provisions liked counseling, policies formulating will usually be deployed in order to help the distressed get back to work.
سطح سه گانه - درمان برای افراد مضطرب مورد توجه قرار میگیرد، امکاناتی مانند مشاوره، سیاستگذاریها معمولاً برای کمک به افراد مضطرب برای بازگشت به کار مستقر میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید