constrictively

[ایالات متحده]/kənˈstrɪktɪvli/
[بریتانیا]/kənˈstrɪktɪvli/

ترجمه

adv. به روشی که باعث می‌شود چیزی تنگ‌تر یا باریک‌تر شود

عبارات و ترکیب‌ها

constrictively tight

سفت و محدود

constrictively narrow

باریک و محدود

constrictively bound

محدود و بسته

constrictively held

نگهدارنده و محدود

constrictively controlled

کنترل شده و محدود

constrictively wrapped

پیچیده و محدود

constrictively focused

متمرکز و محدود

constrictively adjusted

تنظیم شده و محدود

constrictively limited

محدود و دارای محدودیت

constrictively reduced

کاهش یافته و محدود

جملات نمونه

the snake constrictively wrapped around its prey.

مار به صورت محکم و خفه کننده دور طعمه خود پیچید.

the bandage was applied constrictively to stop the bleeding.

پانسمان به صورت محکم برای جلوگیری از خونریزی استفاده شد.

he spoke constrictively, making it hard to understand him.

او به گونه ای محکم صحبت کرد که فهمیدن حرفش را دشوار کرد.

the muscles constrictively contracted during the exercise.

عضلات در طول تمرین به صورت محکم منقبض شدند.

she held the rope constrictively to maintain control.

او طناب را به صورت محکم نگه داشت تا کنترل را حفظ کند.

the fabric was sewn constrictively to create a fitted look.

پارچه به صورت محکم دوخته شد تا ظاهری متناسب ایجاد کند.

the constrictively designed room felt smaller than it was.

اتاق با طراحی محکم کوچکتر از آنچه بود به نظر می رسید.

his thoughts were constrictively focused on the problem at hand.

افکار او به طور محکم بر روی مسئله پیش رو متمرکز شده بودند.

the tour guide spoke constrictively to keep the group together.

راهنمای تور برای حفظ اتحاد گروه به صورت محکم صحبت کرد.

the rules were applied constrictively to ensure safety.

قوانین برای اطمینان از ایمنی به صورت محکم اعمال شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید