restrictively

[ایالات متحده]/ri'striktivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای محدودکننده محدودیت‌ها را اعمال کردن

جملات نمونه

The indication of expectant treatment should be taken restrictively in slight cases.

نشانه‌های درمان منتظرانه باید به صورت محدود در موارد خفیف در نظر گرفته شود.

The rules were restrictively enforced.

قوانین به شدت و به طور محدود اعمال می‌شدند.

She was raised in a restrictively traditional family.

او در یک خانواده سنتی و بسیار محدود بزرگ شد.

The company's policies are restrictively rigid.

سیاست‌های شرکت به شدت و به طور سختگیرانه هستند.

The law was written restrictively to prevent abuse.

قانون به گونه‌ای محدود و سخت‌گیرانه نوشته شد تا از سوء استفاده جلوگیری شود.

The contract was restrictively worded to protect both parties.

قرارداد به گونه‌ای محدود و با دقت تنظیم شد تا از منافع هر دو طرف محافظت شود.

The dress code was restrictively formal for the event.

کد لباس برای این رویداد به شدت رسمی و محدود بود.

The budget was restrictively limited for the project.

بودجه برای این پروژه به شدت و به طور محدود تعیین شده بود.

The regulations were restrictively specific about safety measures.

مقررات به طور خاص و محدود در مورد اقدامات ایمنی صحبت می‌کردند.

The criteria for selection were restrictively narrow.

معیارهای انتخاب به شدت و به طور محدود بودند.

The terms of the agreement were restrictively defined.

شرایط توافق به طور خاص و محدود تعریف شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید