restrictive

[ایالات متحده]/rɪˈstrɪktɪv/
[بریتانیا]/rɪˈstrɪktɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدود کننده، مقید کننده
adv. به شیوه ای محدود کننده، مقید کننده
n. محدودیت، قید

عبارات و ترکیب‌ها

restrictive condition

شرط محدود کننده

جملات نمونه

a web of restrictive regulations.

شبکه‌ای از مقررات محدودکننده

a restrictive relative clause

یک بند نسبی محدودکننده

restrictive practices in industry

نحوه عمل محدودکننده در صنعت

He argued that the law was unduly restrictive.

او استدلال کرد که قانون بیش از حد محدودکننده بود.

a restrictive classicism would have castrated England's literature.

یک کلاسیک‌گرایی محدود کننده ادبیات انگلستان را عقیم می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید