contorting body
انحنای بدن
contorting face
انحنای صورت
contorting limbs
انحنای اندام
contorting muscles
انحنای عضلات
contorting movements
حرکات انحنادار
contorting expression
عبارت چهره
contorting spine
انحنای ستون فقرات
contorting dance
رقص انحنادار
contorting posture
وضعیت بدنی انحنادار
contorting figure
اندام انحنادار
she was contorting her body to fit into the small space.
او داشت بدنش را به زور در فضای کوچک جا میداد.
the dancer was contorting gracefully on stage.
رقصنده به طور ماهرانه روی صحنه خود را پیچ و تاب میداد.
he felt his muscles contorting after the intense workout.
او پس از تمرین شدید احساس کرد که عضلاتش در حال پیچ و تاب هستند.
the artist's sculpture depicted a figure contorting in agony.
مجسمه هنرمند، شخصیتی را که در عذاب پیچ و تاب میشد، به تصویر میکشید.
she was contorting her face in disbelief.
او با ناباوری چهرهاش را به هم میپیچید.
the gymnast was contorting her limbs in a complex routine.
ژیمناست در یک برنامه پیچیده، اعضای بدن خود را به هم میپیچید.
he watched the snake contorting as it slithered across the ground.
او مار را که در حال حرکت روی زمین بود، پیچ و تاب میداد.
the horror movie featured a scene of a creature contorting its body.
فیلم ترسناک صحنهای از موجودی را نشان میداد که بدنش را به هم میپیچید.
contorting her thoughts, she tried to find a solution.
با پیچاندن افکارش، سعی کرد راه حلی پیدا کند.
the old tree's branches were contorting in the strong wind.
شاخه های درخت پیر در باد شدید در حال پیچ و تاب بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید