contorting

[ایالات متحده]/kənˈtɔːtɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈtɔrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیچاندن یا تغییر شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

contorting body

انحنای بدن

contorting face

انحنای صورت

contorting limbs

انحنای اندام

contorting muscles

انحنای عضلات

contorting movements

حرکات انحنادار

contorting expression

عبارت چهره

contorting spine

انحنای ستون فقرات

contorting dance

رقص انحنادار

contorting posture

وضعیت بدنی انحنادار

contorting figure

اندام انحنادار

جملات نمونه

she was contorting her body to fit into the small space.

او داشت بدنش را به زور در فضای کوچک جا می‌داد.

the dancer was contorting gracefully on stage.

رقصنده به طور ماهرانه روی صحنه خود را پیچ و تاب می‌داد.

he felt his muscles contorting after the intense workout.

او پس از تمرین شدید احساس کرد که عضلاتش در حال پیچ و تاب هستند.

the artist's sculpture depicted a figure contorting in agony.

مجسمه هنرمند، شخصیتی را که در عذاب پیچ و تاب می‌شد، به تصویر می‌کشید.

she was contorting her face in disbelief.

او با ناباوری چهره‌اش را به هم می‌پیچید.

the gymnast was contorting her limbs in a complex routine.

ژیمناست در یک برنامه پیچیده، اعضای بدن خود را به هم می‌پیچید.

he watched the snake contorting as it slithered across the ground.

او مار را که در حال حرکت روی زمین بود، پیچ و تاب می‌داد.

the horror movie featured a scene of a creature contorting its body.

فیلم ترسناک صحنه‌ای از موجودی را نشان می‌داد که بدنش را به هم می‌پیچید.

contorting her thoughts, she tried to find a solution.

با پیچاندن افکارش، سعی کرد راه حلی پیدا کند.

the old tree's branches were contorting in the strong wind.

شاخه های درخت پیر در باد شدید در حال پیچ و تاب بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید