conversely

[ایالات متحده]/ˈkɒnvɜːsli/
[بریتانیا]/ˈkɑːnvɜːrsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز معکوس یا معکوس

جملات نمونه

Conversely the conduct of facts again provides basis for the further fore causerie.

در مقابل، رفتار با وقایع می‌تواند مبنایی برای بحث و گفتگوهای بیشتر فراهم کند.

he would have preferred his wife not to work, although conversely he was also proud of what she did.

او ترجیح می‌داد همسرش کار نکند، اگرچه در مقابل، او همچنین به آنچه همسرش انجام می‌داد افتخار می‌کرد.

Conversely, a single clinical form, such as tinea corporis, may be caused by more than one dermatophyte species.

در مقابل، یک فرم بالینی واحد، مانند تینه کورپوریس، ممکن است توسط بیش از یک گونه درماتوفیت ایجاد شود.

The sediment types and their superimposed features in log data can conversely verify the rangeability of relative accommodation space.

انواع رسوبات و ویژگی‌های آن‌ها در داده‌های گزارش می‌توانند به طور متقابل، قابلیت انعطاف فضا را تأیید کنند.

It is often thought that pluralism in ethics goes hand in hand with ethical relativism, and that, conversely, a non-relativist view of morality entails a monolithic kind of moral absolutism.

اغلب تصور می‌شود که چندگانه‌گرایی در اخلاق با نسبی‌گرایی اخلاقی همراه است و در مقابل، یک دیدگاه غیرنسبی‌گرایانه از اخلاق، نوعی مطلق‌گرایی اخلاقی یکپارچه را به همراه دارد.

Staying up late can lead to fatigue; conversely, getting enough sleep can improve your energy levels.

بیدار ماندن تا دیروقت می‌تواند منجر به خستگی شود؛ در مقابل، داشتن خواب کافی می‌تواند سطح انرژی شما را بهبود بخشد.

Regular exercise can boost your mood; conversely, a sedentary lifestyle may contribute to feelings of depression.

ورزش منظم می‌تواند باعث افزایش خلق و خوی شما شود؛ در مقابل، یک سبک زندگی کم‌تحرک ممکن است به احساسات افسردگی کمک کند.

Eating a balanced diet is essential for good health; conversely, consuming too much junk food can have negative effects on your well-being.

مصرف یک رژیم غذایی متعادل برای سلامتی خوب ضروری است؛ در مقابل، مصرف بیش از حد غذاهای ناسالم می‌تواند اثرات منفی بر سلامتی شما داشته باشد.

Regularly practicing a skill can lead to mastery; conversely, neglecting practice may result in regression.

تمرین منظم یک مهارت می‌تواند منجر به تسلط شود؛ در مقابل، بی‌توجهی به تمرین ممکن است منجر به پسرفت شود.

Effective communication is key in building strong relationships; conversely, misunderstandings can strain relationships.

ارتباط موثر برای ایجاد روابط قوی کلیدی است؛ در مقابل، سوء تفاهم‌ها می‌تواند روابط را تحت فشار قرار دهد.

Maintaining a positive attitude can improve your outlook on life; conversely, a negative mindset can hinder personal growth.

حفظ نگرش مثبت می‌تواند دیدگاه شما را نسبت به زندگی بهبود بخشد؛ در مقابل، نگرش منفی می‌تواند پیشرفت شخصی را مختل کند.

Investing in education can lead to better career opportunities; conversely, lack of education may limit your professional advancement.

سرمایه‌گذاری در آموزش می‌تواند منجر به فرصت‌های شغلی بهتر شود؛ در مقابل، فقدان آموزش ممکن است پیشرفت حرفه‌ای شما را محدود کند.

Regularly challenging yourself can lead to personal growth; conversely, staying in your comfort zone may hinder self-improvement.

به طور منظم خود را به چالش بکشید تا منجر به رشد شخصی شود؛ در مقابل، ماندن در منطقه امن شما ممکن است باعث تضعیف خودسازی شود.

Practicing mindfulness can reduce stress levels; conversely, constant worrying can increase anxiety.

تمرین ذهن‌آگاهی می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد؛ در مقابل، نگرانی مداوم می‌تواند اضطراب را افزایش دهد.

Maintaining a healthy work-life balance is important for overall well-being; conversely, overworking can lead to burnout.

حفظ تعادل سالم بین کار و زندگی برای سلامت کلی مهم است؛ در مقابل، کار بیش از حد می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید