She is usually very quiet, but contrarily, she was the life of the party last night.
او معمولاً خیلی ساکت است، اما برعکس، شب گذشته روح مهمانی بود.
Contrarily to popular belief, not all cats hate water.
بر خلاف باور رایج، همه گربه ها از آب خوششان نمی آید.
He appears confident, but contrarily, he is quite insecure about his abilities.
او با اعتماد به نفس به نظر می رسد، اما برعکس، در مورد توانایی های خود بسیار ناامن است.
Contrarily to what he said earlier, he actually enjoys classical music.
بر خلاف آنچه قبلاً گفته بود، او در واقع از موسیقی کلاسیک لذت می برد.
Contrarily to expectations, the new restaurant turned out to be disappointing.
بر خلاف انتظارات، رستوران جدید ناامید کننده بود.
She usually prefers tea, but contrarily, she ordered a coffee today.
او معمولاً چای را ترجیح می دهد، اما برعکس، امروز قهوه سفارش داد.
Contrarily to what the weather forecast predicted, it turned out to be a sunny day.
بر خلاف پیش بینی هواشناسی، روز آفتابی شد.
The movie trailer made it seem like a comedy, but contrarily, it was a serious drama.
تیزر فیلم نشان می داد که یک کمدی است، اما برعکس، یک درام جدی بود.
Contrarily to her usual routine, she decided to go for a run in the morning.
بر خلاف روال معمولش، تصمیم گرفت صبح ها بدود.
He may seem reserved, but contrarily, he is very outgoing in social situations.
او ممکن است معذب به نظر برسد، اما برعکس، در موقعیت های اجتماعی بسیار برون گرا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید