similarly

[ایالات متحده]/'sɪməlɚli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مشابه؛ به همین ترتیب؛ به همان شیوه.

جملات نمونه

a similarly priced property.

یک ملک با قیمت مشابه.

He was late and I similarly was delayed.

او دیر رسید و من نیز به طور مشابه تاخیر داشتم.

style curved, similarly hooklike, apex expanded tubiform;

سبیل خمیده، به طور مشابه قلاب مانند، راس متورم لوله‌ای;

Along with the similarly large dinocephalia, the bradysaurs constituted the herbivorous megafauna of the late Middle Permian Period.

همراه با دیناوسفالیای بسیار بزرگ، برادیزارها، مگافاونای گیاهخوار دوره میانه پرمین دیررس بودند.

The old member recollected past allsorts, also similarly encouraged the new people, reposed own hope.

عضو قدیمی خاطرات گذشته را به یاد آورد، همچنین افراد جدید را به طور مشابه تشویق کرد و امید خود را حفظ کرد.

Similarly, the “humanitarian care” paraded by artists has also been trapped into the springe of some critics’ interpretation of Vulgar Sociologism.

به طور مشابه، «مراقبت‌های بشردوستانه» که توسط هنرمندان به نمایش گذاشته می‌شود نیز در تله تفسیر منتقدان از جامعه‌شناسی عامه‌پسند گرفتار شده است.

A lion's head inside the Eight Diagrams and a statue of Matsu are realistic and unexaggerated but similarly totemic in function.

یک سر شیر در داخل هشت نمودار و یک مجسمه ماتسو واقع‌گرایانه و غیر اغراق‌آمیز هستند اما به طور مشابه در عملکرد نمادین هستند.

Similarly, fenofibrate and the combination (but not simvastatin) significantly increased the percentage of buoyant LDL cholesterol constituting total LDL cholesterol.

به طور مشابه، فنوفیبرات و ترکیب (اما نه سیمواستاتین) به طور قابل توجهی درصد کلسترول LDL شناور را که از کلسترول LDL تشکیل شده است، افزایش داد.

It is suggested that both Gukang and estrogen can similarly increase BMC and BMD of tuberositas tibiae in ovaricetomized rats,and the changes in BMC and BMD are alike.

پیشنهاد شده است که هر دو گوکانگ و استروژن به طور مشابه می توانند BMC و BMD در تیبیا در موش های تخمدان برداشته شده افزایش دهند و تغییرات BMC و BMD نیز مشابه است.

نمونه‌های واقعی

And again, we could use it similarly.

و دوباره، می‌توانیم به طور مشابه از آن استفاده کنیم.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

Rockets and ballistic missiles are built very similarly.

موشک‌ها و موشک‌های بالستیک بسیار مشابه ساخته می‌شوند.

منبع: Connection Magazine

The left half of the face is similarly innervated.

نیمه چپ صورت به طور مشابه عصب‌دار شده است.

منبع: Osmosis - Nerve

I believe we pronounce it pretty similarly to the Dutch.

من فکر می‌کنم آن را تقریباً به طور مشابه با هلندی‌ها تلفظ می‌کنیم.

منبع: Max takes you to learn pronunciation.

Italians similarly express buoni propositi (good intentions) for the upcoming year.

ایتالیایی‌ها به طور مشابه قصد خوب (قصد خوب) برای سال آینده را بیان می‌کنند.

منبع: VOA Standard English Entertainment

Clinically, patients with sideroblastic anemia present very similarly to patient with hemochromatosis.

از نظر بالینی، بیماران مبتلا به کم‌خونی سایدرو بلاستیک بسیار شبیه به بیماران مبتلا به هموکروماتوز ظاهر می‌شوند.

منبع: Osmosis - Blood Cancer

Males and females had scored more similarly on exams at the start of the term.

مردان و زنان در ابتدای ترم نمرات بیشتری را به طور مشابه کسب کرده بودند.

منبع: VOA Special English Education

On public services the Nordics have been similarly pragmatic.

در خدمات عمومی، اسکاندیناوی‌ها به طور مشابه عملگرا بوده‌اند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Both are similarly priced at just under $ 40.

هر دو تقریباً با قیمت 40 دلار به طور مشابه قیمت‌گذاری شده‌اند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

For the upper half of the right side of the face, things begin similarly.

برای نیمه بالایی سمت راست صورت، اوضاع به طور مشابه شروع می‌شود.

منبع: Osmosis - Nerve

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید