convert

[ایالات متحده]/kənˈvɜːt/
[بریتانیا]/kənˈvɜːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. تغییر یا دگرگون کردن (چیزی) به شکل یا شخصیتی متفاوت، به‌ویژه از طریق تبدیل مذهبی.

عبارات و ترکیب‌ها

convert a file

تبدیل یک فایل

convert temperature

تبدیل دما

convert currency

تبدیل ارز

convert measurements

تبدیل واحدها

convert video format

تبدیل فرمت ویدیو

convert into

تبدیل به

جملات نمونه

a convert to socialism

تبدیل به سوسیالیسم

to convert to pepsin

تبدیل به پسین

convert defeat into victory

تبدیل شکست به پیروزی

make a convert of sb.

تبدیل کردن کسی به یک پیرو

convert water into ice.

تبدیل آب به یخ

convert a forest into farmland.

تبدیل جنگل به زمین کشاورزی

convert assets into cash.

دارایی ها را به پول نقد تبدیل کنید.

converting feet into meters.

تبدیل فوت به متر

at sixteen he converted to Catholicism.

در شانزده سالگی او به کاتولیک تبدیل شد.

to convert an old house into a new one

تبدیل یک خانه قدیمی به یک خانه جدید

convert stocks into cash;

تبدیل سهام به وجه نقد;

I must convert sorrow into strength.

من باید غم را به قدرت تبدیل کنم.

a sofa that converts into a bed; arms factories converting to peacetime production.

یک مبل که به یک تخت تبدیل می شود؛ کارخانه های تولید اسلحه که به تولید در زمان صلح تبدیل می شوند.

He converted the attic into a bedroom and put in a skylight.

او اتاق زیر شیروانی را به اتاق خواب تبدیل کرد و یک دریچه سقفی نصب کرد.

a diesel engine converted to burn natural gas.

یک موتور دیزل که به سوزاندن گاز طبیعی تبدیل شده است.

the seating converts to a double or two single beds.

صندلی ها به یک تخت دو نفره یا دو تخت تک نفره تبدیل می شوند.

the would-be converter of a building to domestic use.

کسی که قصد تبدیل یک ساختمان به استفاده مسکونی را دارد.

نمونه‌های واقعی

It's a start. I might also convert the basement into a dungeon.

شروع خوبی است. شاید من هم زیرزمین را به سیاه نمایی تبدیل کنم.

منبع: Kung Fu Panda 2

As soon as I used it, I was a convert.

به محض اینکه از آن استفاده کردم، من یک پیروز شدم.

منبع: CNN 10 Student English August 2020 Compilation

Yeah, I'm, yeah, I'm preaching to the converted.

بله، من در حال وعظ به پیروزان هستم.

منبع: Idol speaks English fluently.

I would say that they were converted.

من می گویم که آنها پیروز شدند.

منبع: BBC Listening Collection August 2014

So this is just converting sugar into alcohol.

بنابراین این فقط تبدیل شکر به الکل است.

منبع: Gourmet Base

Are you afraid you'll be converted while you're not looking?

آیا از اینکه در حین عدم توجه شما پیروز شوید می ترسید؟

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 3

The streets around will be converted into ceremonial spaces.

جاده های اطراف به فضاهای تشریفاتی تبدیل خواهند شد.

منبع: The Guardian (Article Version)

The courage to convert disruption into forces of renewal and reinvention.

جرأت تبدیل اختلال به نیروهای تجدید حیات و نوآوری.

منبع: Celebrity Speech Compilation

Many closed Church buildings are converted to other uses.

بسیاری از ساختمان های کلیسای بسته به مقاصد دیگر تبدیل می شوند.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2023 Collection

As soon as I use it I was a convert.

به محض اینکه از آن استفاده کردم، من یک پیروز شدم.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید