shift

[ایالات متحده]/ʃɪft/
[بریتانیا]/ʃɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله؛ حرکت؛ چرخش؛ تغییر
vi. حرکت کردن؛ تغییر دادن؛ تحول یافتن
vt. جایگزین کردن؛ منتقل کردن؛ تغییر دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

shift gears

تغییر دنده

night shift

شیفت شب

shift work

شیفت کاری

shift schedule

برنامه شیفت

shift manager

مدیر شیفت

phase shift

تغییر فاز

frequency shift

تغییر فرکانس

shift register

ثبت تغییر

paradigm shift

تغییر الگو

doppler shift

جابجایی دوپلر

shift away

دور شدن

red shift

قرمز شدن

shift the focus

تغییر تمرکز

phase shift keying

مدولاسیون شیفت فاز

gear shift

تعویض دنده

shift system

سیستم شیفت

work shift

شیفت کاری

shift operation

عملیات شیفت

make a shift

انجام یک تغییر

time shift

تغییر زمان

day shift

شیفت روزانه

graveyard shift

شیفت شب

evening shift

شیفت شب

جملات نمونه

the shift of responsibility

تغییر مسئولیت

a shift in the wind.

تغییر جهت باد.

a shift in public opinion.

تغییر در نگرش عمومی.

the shift of wealth to the mercantile classes.

انتقال ثروت به طبقات بازرگانی

shift the blame on to someone else

تقصیر را به گردن شخص دیگری بیندازید.

a shift in power from the centre to the periphery.

تغییر قدرت از مرکز به حاشیه.

a sleep profile for someone on a shift system.

یک بررسی پروفایل خواب برای فردی که در سیستم شیفت کار می‌کند.

she's shifting the blame on to me.

او تقصیر را به گردن من می‌اندازد.

the wind had shifted to the east.

باد به سمت شرق تغییر کرده بود.

she shifted down to fourth.

او به دنده چهارم تغییر داد.

the shifting of the center of population

جابجایی مرکز جمعیت

work in three shifts of eight hours

در سه شیفت کاری هشت ساعته کار کنید.

shift the blame to other shoulders

تقصیر را به گردن دیگران بیندازید.

The wind shifted to the north.

باد به سمت شمال تغییر کرد.

Shall I shift the chairs?

آیا جابجا کنم صندلی ها؟

Press “Shift” and type “C”.

دکمه "Shift" را فشار دهید و "C" را تایپ کنید.

They shifted about for several years.

آنها برای چندین سال به اطراف رفتند.

They deliberately shifted off the argument.

آنها عمداً بحث را کنار گذاشتند.

She shifted uncomfortably in her chair.

او در صندلی خود ناراحتانه جابجا شد.

نمونه‌های واقعی

This pandering marked a timely shift for some.

این چاپلوسی نشانه‌ای از تغییر به‌موقع برای برخی بود.

منبع: The Economist (Summary)

So the political landscape has profoundly shifted.

بنابراین چشم‌انداز سیاسی به طور عمیقی تغییر کرده است.

منبع: BBC Listening Collection May 2023

So the expectations have now shifted, Marc.

بنابراین انتظارات اکنون تغییر کرده است، مارک.

منبع: Financial Times

The complaint du jour has also shifted.

شکایت روزانه نیز تغییر کرده است.

منبع: Bloomberg Businessweek

But what causes a shift like that?

اما چه چیزی باعث ایجاد تغییری مانند آن می‌شود؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

So I signed up for my first shift in a brothel.

بنابراین من برای اولین شیفتم در یک روسپی‌خانه ثبت نام کردم.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

They made the shift and it would pay off.

آنها تغییر را ایجاد کردند و نتیجه بخش خواهد بود.

منبع: CNN 10 Student English December 2019 Collection

Each of them put in a huge shift.

هر کدام از آنها تلاش زیادی کردند.

منبع: 2022 FIFA World Cup in Qatar

A pretty big shift from the Black Fridays.

تغییر بزرگی از جمعه سیاه.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید