on the couch
روی مبل
couch potato
سیب زمینی مبل نشین
couch oneself by the tree
خود را در کنار درخت قرار دهید
couch in insolent language
در لحن جسارتآمیز بیان کنید
coucher v.t.
coucher v.t.
a couch that also goes for a bed.
یک مبل که همچنین به عنوان تخت نیز استفاده می شود.
couch criticisms in tactful language
انتقادات را با لحنی مودبانه بیان کنید
couch the lances and prepare to charge
نیزهها را در جای خود قرار داده و آماده حمله شوید
The reply was couched in insolent terms.
پاسخ با لحنی جسارتآمیز بیان شد.
a couch that is sided by low tables.
یک مبل که با میزهای کم ارتفاع احاطه شده است.
The refusal was couched in friendly language.
رد با لحنی دوستانه بیان شد.
The patient lay on the couch, bare to the waist.
بیمار روی مبل دراز کشیده بود، تا کمر برهنه.
the assurances were couched in general terms.
این اطمینان ها در اصطلاحات کلی بیان شد.
gold and silver threads couched by hand.
نخهای طلایی و نقرهای که به صورت دستی دوخته شدهاند.
Jo motioned to the girls on the couch to move over.
جو به دختران روی مبل اشاره کرد تا کنار بروند.
Patrick pounded the couch with his fists.
پاتریک با مشتهایش به مبل ضربه زد.
Quel beau coucher de soleil !
چه غروب خورشید زیبایی!
she stretched herself out on the couch and fell asleep.
او خود را روی مبل دراز کرد و به خواب رفت.
conked out on the couch watching television.
در حالی که تلویزیون تماشا می کرد، روی مبل از هوش رفت.
Lie down on the couch if you're feeling ill.
اگر احساس ناراحتی میکنید روی مبل دراز کنید.
couched their protests in diplomatic language.
اعتراضات خود را با لحنی دیپلماتیک بیان کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید