comfortable sofa
مبل راحت
leather sofa
مبل چرمی
modern sofa
مبل مدرن
sectional sofa
مبلهای سECTIONAL
sofa bed
تخت خواب کاناپه
That sofa really costs.
آن مبل واقعاً گران است.
The sofa really cost.
آن مبل واقعاً هزینه داشت.
a convertible sofa bed.
یک تختخواب مبلی تاشو.
the sofa folds out.
مبل باز می شود.
a sofa upholstered in chintz.
یک مبل با روکش چنتز
a horsehair sofa; horsehair upholstery.
مبل با روکش اسب و تشک با روکش اسب
a sofa consisting of two end modules.
یک مبل متشکل از دو ماژول انتهایی
This sofa gives comfortably.
این مبل به راحتی احساس راحتی می کند.
Aristocrat with book on sofa, unshod.
اشرافزادهای با کتاب روی مبل، پابرهنه.
Daar is een sofa en een fauteuil.
Daar is een sofa en een fauteuil.
There is a striped sofa along the wall.
دیواری یک مبل راه راه وجود دارد.
She bought the sofa at the department store.
او مبل را از فروشگاه بزرگ خرید.
The sofa can transform for use as a bed.
مبل می تواند برای استفاده به عنوان تخت تبدیل شود.
a sofa flush against the wall.See Synonyms at level
یک مبل که به دیوار چسبیده است.برای یافتن مترادف ها به سطح مراجعه کنید
we sat on the sofa clinging on to one another.
ما روی مبل نشستیم و به یکدیگر چسبیدیم.
she heaved the sofa back into place.
او مبل را دوباره به جای خود بازگرداند.
lounging on the sofa; lounged around in pajamas.
در حالی که روی مبل دراز کشیده بودند؛ در حالی که در لباس خواب در آغوش استراحت میکردند.
the sofa creaked under his weight.
مبل زیر وزنش صدا میداد.
He'll be sleeping on the sofa, according to Gawker.
طبق گفته Gawker، او روی مبل خواهد خوابید.
Kartell Bubble Club Sofa by Philippe Starck.
مبل کلوب حباب کارتل توسط فیلیپ استارک.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید