settee

[ایالات متحده]/se'tiː/
[بریتانیا]/sɛ'ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مبل متوسط با پشتی

جملات نمونه

She was lying on a small settee in the parlor.

او روی یک صندلی کوچک در اتاق نشیمن دراز کشیده بود.

we sat on the settee oblique to the fireplace.

ما روی صندلی نشسته بودیم که به شومینه مایل بود.

Dan was sitting on the settee watching television.

دان روی صندلی نشسته بود و تلویزیون تماشا می‌کرد.

And Fanny is sitting there on the settee, just as she was in the oleograph, with Moe on one side of her and little Murray, Murray the genius, on the other.

و فانی آنجا روی صندلی نشسته است، درست همانطور که در آبرنگ بود، با مو در یک طرف او و موری، موری نابغه، در طرف دیگر.

She reclined on the settee while reading a book.

او در حالی که کتاب می‌خواند روی صندلی تکیه زده بود.

The settee in the living room is very comfortable.

صندلی در اتاق نشیمن بسیار راحت است.

They bought a new settee for their home.

آنها یک صندلی جدید برای خانه‌شان خریدند.

The settee matches the decor of the room perfectly.

صندلی به طور کامل با دکوراسیون اتاق مطابقت دارد.

I like to relax on the settee after a long day at work.

من دوست دارم بعد از یک روز طولانی کاری روی صندلی استراحت کنم.

The settee is big enough to seat three people comfortably.

صندلی به اندازه کافی بزرگ است که سه نفر به راحتی روی آن بنشینند.

The settee is upholstered in a beautiful fabric.

صندلی با پارچه ای زیبا روکش شده است.

They placed a set of throw pillows on the settee for decoration.

آنها مجموعه‌ای از کوسن‌ها را برای تزئین روی صندلی قرار دادند.

The settee is a popular choice for small apartments.

صندلی یک انتخاب محبوب برای آپارتمان های کوچک است.

We gathered around the settee to watch a movie together.

ما دور صندلی جمع شدیم تا با هم فیلم ببینیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید