a divan of about 100 poems
دیوانی با حدود 100 شعر
She noticed that Muffat was sitting resignedly on a narrow divan-bed.
او متوجه شد که مفات با حالتی تسلیم شده روی یک تختخواب دیوان باریک نشسته است.
She lounged on the divan, reading a book.
او روی دیوان دراز کشیده بود و مشغول خواندن کتاب بود.
The divan in the living room is very comfortable.
دیوان در اتاق نشیمن بسیار راحت است.
They bought a new divan for their bedroom.
آنها یک دیوان جدید برای اتاق خواب خود خریدند.
The divan was covered in luxurious velvet.
دیوان با مخمل لوکس پوشیده شده بود.
The divan served as both a seating area and a bed.
دیوان هم به عنوان فضای نشیمن و هم به عنوان تخت عمل می کرد.
She arranged the cushions neatly on the divan.
او بالش ها را به طور مرتب روی دیوان مرتب کرد.
The divan added a touch of elegance to the room.
دیوان جلوه ای از ظرافت به اتاق بخشید.
He sprawled out on the divan, exhausted from work.
او روی دیوان دراز کشیده بود، از کار خسته.
The divan was upholstered in a beautiful floral fabric.
دیوان با پارچه گلدار زیبا پوشیده شده بود.
She sat cross-legged on the divan, deep in thought.
او با پای بستهنشسته روی دیوان نشست و عمیقاً در فکر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید