dabbing dance move
حرکت رقص داب
a dab of jelly.
کمی ژله
a dab hand at needlework.
یک ماهر در سوزندوزی
a dab hand at gardening.
یک ماهر در باغبانی
Dab the paint on with a sponge.
رنگ را با اسفنج روی آن بمالید.
Liam is a dab hand at golf.
لیام در گلف ماهر است.
She is a dab hand at golf.
او در گلف ماهر است.
stood smack-dab in the middle of the freeway.
صاف وسط بزرگراه ایستاده بود.
Dab the coffee off with your handkerchief.
قهوه را با دستمالچه پاک کنید.
Ask Neil to do it—he’s a dab hand at carpentry.
از نیل بخواهید آن را انجام دهد - او در نجاری ماهر است.
I put a dab of butter on my bread.
من کمی کره روی نانم گذاشتم.
she licked a dab of chocolate from her finger.
او کمی شکلات از انگشتش لیسید.
she powdered her face and put on a dab of perfume.
او صورتش را پودر کرد و کمی عطر زد.
dab at the stain—vigorous rubbing could damage the carpet.
به لکه ضربه بزنید - مالش شدید می تواند به فرش آسیب برساند.
here I am in Bolivia, smack dab in the heart of South America.
من اینجام در بولیوی، درست در قلب آمریکای جنوبی.
She returned wearing a dab of rouge on each cheekbone.
او با مقدار کمی رژگونه روی هر گونه بازگشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید