press

[ایالات متحده]/pres/
[بریتانیا]/pres/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فشار; چاپخانه ناشر; خبرگزاری
vt. فشار دادن; مجبور کردن
vi. فوری بودن

عبارات و ترکیب‌ها

press conference

کنفرانس خبری

press release

بیانیه مطبوعاتی

press coverage

پوشش رسانه

press freedom

آزادی مطبوعات

pressing issue

مشکل فشرده

press statement

بیانیه مطبوعاتی

in the press

در رسانه ها

press the button

فشار دادن دکمه

press down

فشردن

hydraulic press

پرس هیدرولیک

associated press

خبرگزاری آسوشیتدپرس

printing press

چاپ‌خانه

press in

فشردن داخل

press for

خواستن برای

press on

ادامه فشار

filter press

پرس فیلتر

hot press

پرس داغ

press any key

هر کلیدی را فشار دهید

power press

پرس قوی

press machine

ماشین پرس

offset press

پرس افست

oxford university press

انتشارات دانشگاه آکسفورد

press ahead

با اصرار به جلو حرکت کردن

جملات نمونه

the press was notified.

به مطبوعات اطلاع داده شد.

the press of business

فشار کسب و کار

an incommunicative press secretary.

یک دبیر مطبوعات غیرقابل برقراری ارتباط.

press sb. for money

برای پول درخواست از کسی

press home an argument

استدلال را با شدت بیان کنید

The press wouldn't roll.

پرس نمی خواست بچرخد.

The accommodation for the press was makeshift at best.

محل اقامت برای مطبوعات در بهترین حالت موقت بود.

I press the thumbtack into the board with thumb.

من میخ را با انگشت به تخته چسباندم.

the Press are on my back .

رسانه ها پشت من هستند.

the press is baying for blood.

رسانه ها خواهان خون هستند.

pressed hard on the lever.

سخت روی اهرم فشار داد.

effleurage the shoulders and press gently.

شانه ها را ماساژ داده و به آرامی فشار دهید.

the press are embarrassingly fulsome in their appreciation.

رسانه‌ها به طرز شرم‌آوری در قدردانی اغراق‌آمیز هستند.

the hard-pressed French infantry.

سربازان فرانسوی که تحت فشار زیادی بودند.

نمونه‌های واقعی

Press on with pride, and press on with purpose.

با افتخار ادامه دهید و با هدف ادامه دهید.

منبع: Working at Google

And despite saying I didn't want to press it again, I pressed it twice.

و با وجود اینکه گفتم نمی خواهم دوباره آن را فشار دهم، دو بار آن را فشار دادم.

منبع: Mind Field Season 1

We'll send out a press release first and then hold a press conference.

ابتدا یک بیانیه مطبوعاتی ارسال خواهیم کرد و سپس کنفرانس مطبوعاتی برگزار خواهیم کرد.

منبع: Authentic American English Listening Podcast (Slow)

It seems as if every square inch of land has been pressed into cultivation.

به نظر می رسد که هر اینچ مربع زمین به کشت وارد شده است.

منبع: Beautiful China

It springs back if you press it.

اگر آن را فشار دهید، دوباره به حالت اول باز می گردد.

منبع: Gourmet Base

It was an ordinary window, against which now the night was pressing blackly.

این یک پنجره معمولی بود، در برابر آن شب به طور سیاه فشار می آورد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Still, power can also get a bad press.

با این حال، قدرت نیز می تواند رسانه های بدی دریافت کند.

منبع: The Economist (Summary)

Why would you want to operating a drill press?

چرا می خواهید یک دستگاه پرس دریل را راه اندازی کنید؟

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

By the way. Please have these suits pressed.

در ضمن. لطفاً این لباس ها را اتو کنید.

منبع: Traveling Abroad Conversation Scenarios: Accommodation Section

So we know which buttons to press now.

پس اکنون می دانیم کدام دکمه ها را فشار دهید.

منبع: Grandparents' Business English Class

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید