how dare you
چه جسارتی
dare to be
جرأت داشته باش
the daring of the paratroops
جسارت چتربازان
He is a daring aviator.
او یک خلبان جسور است.
she was daring him to disagree.
او او را به اختلاف نظر کردن تشویق کرد.
a pretty girl in daring clothes.
یک دختر زیبا با لباسهای جسورانه.
daring him to deny the statement;
او را به انکار این ادعا به چالش کشید.
The daring climbers laugh at danger.
صخرهنوردان جسور به خطر میخندند.
The daring rescue was one for the book.
نجات جسورانه یکی از آنهایی بود که در کتابها نوشته میشود.
a series of daring bank jobs.
یک سری سرقتهای جسورانه از بانک.
they were teaching me a lesson for daring to complain.
آنها داشتند به من درس میدادند به خاطر اینکه جرات شکایت کردن داشتم.
I would outbrave the hart most daring on the earth.
من از شجاعترین قلب روی زمین هم شجاعتر خواهم بود.
A daring robbery took place yesterday.
دیروز یک سرقت جسورانه رخ داد.
It was a daring attempt but he carried it off.
یک تلاش جسورانه بود اما او آن را با موفقیت انجام داد.
He performed many daring exploits.
او کارهای جسورانه زیادی انجام داد.
My father would not hear of such a daring journey.
پدرم با چنین سفر جسورانه ای موافق نبود.
Did your daring plan pay off?
آیا طرح جسورانه شما نتیجه بخش بود؟
he goaded her on to more daring revelations.
او او را به افشای جسورانه تر تشویق کرد.
his mother gave him several licks for daring to blaspheme.
مادرش به خاطر اینکه جرات داشت به خدای بزرگ توهین کند، چند ضربه به او زد.
He was awarded a medal for his daring deeds.
او به خاطر کارهای جسورانه اش مدال دریافت کرد.
Being youngsters, we sat modestly at the back, never daring to speak.
ما جوان بودیم، با تواضع در عقب نشستیم و هرگز جرات صحبت کردن نداشتیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید