die

[ایالات متحده]/daɪ/
[بریتانیا]/daɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. از زندگی دست کشیدن؛ فوت کردن؛ متوقف کردن زندگی
v. از زندگی فیزیکی عبور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

die for

برای مردن

die casting

ریخته‌گری تحت فشار

die of

در اثر مردن

progressive die

die پیشرو

die from

در اثر مرگ

die forging

ریخته‌گری با استفاده از die

die out

منقرض شدن

extrusion die

die اکستروژن

drawing die

die کششی

never say die

هیچوقت تسلیم نشو

stamping die

die پرس

die steel

فولاد die

forging die

die ریخته‌گری

compound die

die ترکیبی

die on

بر روی مردن

punching die

die پانچ

die by

با مردن

die hard

سخت مردن

die cutting

برش با قالب

جملات نمونه

to die by the rope.

جان باطناب دادن

be ready to die for the country

برای کشور آماده جان دادن باشید

die an unnatural death

جان باختن به مرگ غیرطبیعی

They died in battle.

آنها در نبرد جان باختند.

Die Hausfrau hat angerichtet.

Die Hausfrau hat angerichtet.

Grasshoppers die in fall.

ملخ‌ها در پاییز می‌میرند.

zu jener Mitte, die die Zeugung trug.

zu jener Mitte, die die Zeugung trug.

rather die than recant

بهتر است بمیریم تا از عقیده‌مان دست بکشیم

She died quite unexpectedly.

او کاملاً غیرمنتظره جان باخت.

the idea died aborning.

ایده در ابتدای شکل‌گیری‌اش مرد.

she died in childbirth .

او در حین زایمان جان باخت.

they nearly died of cold.

آنها تقریباً از سرما جان باختند.

he died of Aids.

او در اثر ایدز جان باخت.

they were prepared to die for their country.

آنها برای کشورشان آماده جان دادن بودند.

the inventor died a pauper.

اختراع کننده در حالی که فقیر بود جان باخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید