live

[ایالات متحده]/lɪv/
[بریتانیا]/lɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زنده; به‌صورت زنده پخش‌شده; پر از انرژی; زنده
vt. تجربه کردن; صرف کردن
vi. سکونت کردن; وجود داشتن; زنده ماندن

عبارات و ترکیب‌ها

live concert

اجرای زنده

live broadcast

پخش زنده

live performance

اجراي زنده

live stream

پخش زنده

live in

در زندگی

live with oneself

با خود زندگی کردن

live to oneself

برای خود زندگی کردن

live with

همراه با

live up

برابر بودن با

live on

زندگی کردن

live for

برای... زندگی کردن

live by oneself

به تنهایی زندگی کردن

live by

بر اساس... زندگی کردن

live together

همراه زندگی کنید

live well

به خوبی زندگی کردن

live at

در... زندگی کردن

live out

زندگی کردن تا انتها

live alone

تنها زندگی کردن

live through

از... عبور کردن

long live

درود بر

live under

تحت... زندگی کردن

live in peace

در صلح زندگی کردن

live in harmony

در هماهنگی زندگی کنید

live and learn

زندگی کن و یاد بگیر

جملات نمونه

live to (be) a hundred

برای زندگی تا صد سال

to live in the country

برای زندگی در روستا

They live on potatoes.

آنها روی سیب زمینی زندگی می کنند.

They live in France.

آنها در فرانسه زندگی می کنند.

That is a live fish.

آن یک ماهی زنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید