digression

[ایالات متحده]/daɪˈɡreʃn/
[بریتانیا]/daɪˈɡreʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انحراف از موضوع یا مسیر اصلی

جملات نمونه

Let's not get too far off topic with this digression.

بیایید خیلی از موضوع اصلی منحرف نشویم.

I apologize for the digression, but I just had to share that story.

بابت این انحراف متاسفم، اما فقط باید آن داستان را به اشتراک می‌گذاشتم.

The professor's digression on the history of the subject was quite interesting.

انحراف استاد در مورد تاریخ موضوع بسیار جالب بود.

Despite the digression, the main point of the presentation was clear.

با وجود انحراف، نکته اصلی ارائه واضح بود.

She often goes off on a digression when telling stories.

او اغلب هنگام تعریف داستان‌ها منحرف می‌شود.

The book includes an interesting digression on the author's personal experiences.

کتاب شامل انحرافی جالب در مورد تجربیات شخصی نویسنده است.

The meeting was productive despite a few digressions along the way.

جلسه با وجود چند انحراف در طول مسیر، سازنده بود.

His digression into the realm of philosophy added depth to his argument.

انحراف او به قلمرو فلسفه عمق بیشتری به استدلالش بخشید.

The speaker's digression about his childhood brought a personal touch to the presentation.

انحراف سخنران در مورد دوران کودکی او، حس شخصیتی را به ارائه افزود.

We must avoid unnecessary digressions and stay focused on the main topic.

ما باید از انحرافات غیرضروری اجتنا کنیم و بر موضوع اصلی متمرکز بمانیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید