sidetrack

[ایالات متحده]/'saɪdtræk/
[بریتانیا]/'saɪdtræk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انحراف از مسیر یا هدف اصلی، واگذاری به موقعیت ثانویه
vt. منحرف کردن به یک مسیر جانبی، تغییر تمرکز، حواس‌پرت کردن یا ممانعت کردن

جملات نمونه

the effort at reform has been sidetracked for years.

تلاش برای اصلاحات سال‌هاست که منحرف شده است.

he didn't want them to get sidetracked on a detail of policy.

او نمی‌خواست آن‌ها در یک جزئیات سیاست منحرف شوند.

I was sidetracked from my work by an unexpected visitor.

من به دلیل حضور ناگهانی مهمانی از کارم منحرف شدم.

he does not let himself get sidetracked by fads and trends.

او اجازه نمی‌دهد که مد و ترندها او را منحرف کنند.

Don't sidetrack from the main topic during the meeting.

در طول جلسه از موضوع اصلی منحرف نشوید.

It's easy to sidetrack a conversation with irrelevant details.

با جزئیات غیرمرتبط، به راحتی می‌توان یک مکالمه را منحرف کرد.

She tends to sidetrack when she's nervous.

وقتی عصبی است، او معمولاً منحرف می‌شود.

Let's not sidetrack into personal matters right now.

بیایید فعلاً وارد مسائل شخصی نشویم.

The teacher had to sidetrack the discussion to keep it on track.

معلم مجبور شد بحث را منحرف کند تا آن را در مسیر درست نگه دارد.

I don't want to sidetrack you from your work, but I need your help.

نمی‌خواهم شما را از کارتان منحرف کنم، اما به کمک شما نیاز دارم.

The project was sidetracked by budget cuts.

این پروژه به دلیل کاهش بودجه منحرف شد.

It's important not to let distractions sidetrack you from your goals.

مهم است که اجازه ندهید عوامل حواس‌پرتی شما را از اهداف خود منحرف کنند.

She always manages to sidetrack me with interesting stories.

او همیشه موفق می‌شود با داستان‌های جالب مرا منحرف کند.

We must avoid getting sidetracked by minor issues.

ما باید از منحرف شدن به دلیل مسائل جزئی خودداری کنیم.

نمونه‌های واقعی

He was tired of Annie getting sidetracked.

او از منحرف شدن آنی خسته شده بود.

منبع: Magic Tree House

Unlike your usual self, you were easily sidetracked and all your regular tasks felt like monumental hurdles.

برخلاف معمول، شما به راحتی منحرف می‌شدید و تمام وظایف معمولتان مانند موانع بزرگ احساس می‌شدند.

منبع: Psychology Mini Class

" You're kidding! What did you say? ! " she gasped, completely sidetracked.

« شوخی می‌کنی! چه گفتی؟! » او با تعجب و کاملاً منحرف شده، نففسی کشید.

منبع: Twilight: Eclipse

" I wanted to ask you something, but you sidetracked me, " he chuckled.

می‌خواستم ازت چیزی بپرسم، اما باعث شدی منحرف بشم،

منبع: Twilight: Eclipse

We could snap a rubber band on our wrists every time we get sidetracked.

هر بار که منحرف می‌شدیم می‌توانستیم یک کش لاستیکی را روی مچ دستمان بکشیم.

منبع: The Big Bang Theory Season 8

India got sidetracked with its own elections this spring, and so now Pompeo is back to continue that effort.

هند امسال با انتخابات خود منحرف شد، بنابراین پومپئو برای ادامه این تلاش بازگشت.

منبع: NPR News June 2019 Compilation

Sometimes when the conversation is flowing really well, it's easy to get sidetracked or to go off-topic or to go off track.

گاهی اوقات وقتی مکالمه خیلی خوب پیش می‌رود، به راحتی می‌توان منحرف شد یا از موضوع دور شد یا از مسیر خارج شد.

منبع: Emma's delicious English

OK, I accept the fact that I am occasionally unreliable...and I often get sidetracked, but I thought you liked that about me.

باشه، قبول دارم که گاهی اوقات غیرقابل اعتماد هستم... و اغلب منحرف می‌شم، اما فکر می‌کردم این ویژگی‌ات رو دوست داشته باشی.

منبع: Gourmet food, prayer, and love

But somehow, she got sidetracked by swearing.

اما به نحوی، او با ناسزاگویی منحرف شد.

منبع: Freakonomics

I spent a great deal of money making sure Mr. Loze's limo gets quietly sidetracked.

من پول زیادی صرف کردم تا مطمئن شوم که اتومبیل آقای لوزه به آرامی منحرف می‌شود.

منبع: Cat and Mouse Game Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید