discomposure

[ایالات متحده]/dɪsˈkəmˌpəʊʒə/
[بریتانیا]/ˌdɪs.kəmˈpoʊ.ʒɚ/

ترجمه

n. حالت اختلال یا تحریک ذهنی; اختلال یا بیماری عاطفی

عبارات و ترکیب‌ها

discomposure in speech

اضطراب در گفتار

showing discomposure

نشان دادن اضطراب

discomposure under pressure

اضطراب تحت فشار

feeling discomposure

احساس اضطراب

discomposure of mind

اضطراب ذهن

discomposure in public

اضطراب در حضور عموم

discomposure and anxiety

اضطراب و اضطراب

discomposure during events

اضطراب در طول رویدادها

causing discomposure

ایجاد اضطراب

discomposure from criticism

اضطراب ناشی از انتقاد

جملات نمونه

her discomposure was evident during the presentation.

حالت پریشانی او در طول ارائه آشکار بود.

he tried to hide his discomposure when receiving the news.

او سعی کرد وقتی خبر را دریافت کرد، پریشانی خود را پنهان کند.

the sudden change in plans caused a great deal of discomposure.

تغییر ناگهانی در برنامه ها باعث ایجاد پریشانی زیادی شد.

despite her discomposure, she handled the situation well.

با وجود پریشانی او، او به خوبی با این وضعیت برخورد کرد.

his discomposure was apparent when he forgot his lines.

وقتی خطوط خود را فراموش کرد، پریشانی او آشکار بود.

the crowd's discomposure grew as the event was delayed.

با تاخیر در برگزاری رویداد، پریشانی جمعیت بیشتر شد.

she tried to maintain composure despite her discomposure.

او سعی کرد با وجود پریشانی خود، آرامش خود را حفظ کند.

his discomposure was quickly noticed by his friends.

دوستانش به سرعت پریشانی او را متوجه شدند.

the discomposure in the room was palpable after the announcement.

پس از اعلام، پریشانی در اتاق محسوس بود.

she managed to mask her discomposure with a smile.

او موفق شد با لبخند، پریشانی خود را پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید