maintain composure
حفظ آرامش
lose composure
از دست دادن آرامش
keep composure
حفظ آرامش
struggle for composure
کشمکشی برای حفظ آرامش
regain composure
بازیافتن آرامش
The defendant's composure finally began to crack.
ظاهر آرامش متهم بالاخره شروع به ترک خوردن کرد.
her veneer of composure cracked a little.
ظاهر آرامش او کمی ترک خورد.
she had a composure well beyond her years.
او آرامشی فراتر از سنش داشت.
Keep calm. You shouldn't lose your composure.
آرام باشید. شما نباید آرامش خود را از دست بدهید.
his composure had the effect of stoking her anger.
آرامش او باعث دامن زده به خشم او شد.
She maintained her composure, though with difficulty, throughout the trial.
او در طول دادگاه، اگرچه با سختی، آرامش خود را حفظ کرد.
He wondered at her composure in such a crisis.
او در چنین بحرانی به آرامش او تعجب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید