composure

[ایالات متحده]/kəmˈpəʊʒə(r)/
[بریتانیا]/kəmˈpoʊʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرامش، خودکنترلی

عبارات و ترکیب‌ها

maintain composure

حفظ آرامش

lose composure

از دست دادن آرامش

keep composure

حفظ آرامش

struggle for composure

کشمکشی برای حفظ آرامش

regain composure

بازیافتن آرامش

جملات نمونه

The defendant's composure finally began to crack.

ظاهر آرامش متهم بالاخره شروع به ترک خوردن کرد.

her veneer of composure cracked a little.

ظاهر آرامش او کمی ترک خورد.

she had a composure well beyond her years.

او آرامشی فراتر از سنش داشت.

Keep calm. You shouldn't lose your composure.

آرام باشید. شما نباید آرامش خود را از دست بدهید.

his composure had the effect of stoking her anger.

آرامش او باعث دامن زده به خشم او شد.

She maintained her composure, though with difficulty, throughout the trial.

او در طول دادگاه، اگرچه با سختی، آرامش خود را حفظ کرد.

He wondered at her composure in such a crisis.

او در چنین بحرانی به آرامش او تعجب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید