dislodging debris
جدا کردن زباله
dislodging stones
جدا کردن سنگها
dislodging particles
جدا کردن ذرات
dislodging obstacles
جدا کردن موانع
dislodging objects
جدا کردن اشیاء
dislodging sediment
جدا کردن رسوبات
dislodging plaque
جدا کردن پلاک
dislodging ice
جدا کردن یخ
dislodging dirt
جدا کردن خاک
dislodging clogs
جدا کردن گرفتگیها
dislodging the stubborn dirt from the carpet was a challenge.
خارج کردن خاک سرسخت از فرش چالش بود.
the earthquake caused dislodging of rocks from the mountains.
زلزله باعث جابجایی سنگها از کوهها شد.
she struggled with dislodging the stuck lid from the jar.
او برای بیرون آوردن درب گیر کرده از شیشه تلاش کرد.
dislodging the blockage in the pipe required professional help.
برای رفع انسداد در لوله به کمک حرفهای نیاز بود.
the wind was strong enough for dislodging branches from the trees.
باد به اندازهای قوی بود که شاخهها را از درختان جدا کند.
he used a hammer for dislodging the nail from the wall.
او از یک چکش برای بیرون آوردن میخ از دیوار استفاده کرد.
dislodging the ice from the driveway took a lot of effort.
بیرون آوردن یخ از پیادهرو تلاش زیادی کرد.
they were dislodging the old furniture to make room for new items.
آنها داشتند وسایل قدیمی را جابجا میکردند تا جای وسایل جدید را فراهم کنند.
dislodging the thought from her mind was not easy.
بیرون انداختن آن فکر از ذهن او آسان نبود.
the rescue team focused on dislodging the trapped hikers.
تیم نجات بر روی بیرون آوردن کوهنوردان گرفتار تمرکز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید