attaching

[ایالات متحده]/[əˈtætʃɪŋ]/
[بریتانیا]/[əˈtætʃɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چسب یا روش دیگر محکم کردن یا بستن؛ به چیزی ضمیمه کردن یا قرار دادن؛ با کسی ارتباط عاطفی برقرار کردن.
adj. متصل شده؛ مرتبط.

عبارات و ترکیب‌ها

attaching files

پیوستن فایل‌ها

attaching importance

اهمیت دادن

attached document

سند پیوست شده

attaching a note

پیوستن یک یادداشت

attached here

در اینجا پیوست شده

attaching image

پیوستن تصویر

attached previously

قبلاً پیوست شده

attaching now

اکنون پیوست می‌کنم

attaching link

پیوستن لینک

attaching details

پیوستن جزئیات

جملات نمونه

i am attaching the report to this email for your review.

من گزارش را به این ایمیل برای بررسی شما پیوست می‌کنم.

please find the presentation slides attaching to this message.

لطفاً اسلایدهای ارائه را که به این پیام پیوست شده‌اند، پیدا کنید.

he was attaching a small file to the application form.

او یک فایل کوچک به فرم درخواست متصل می‌کرد.

she is attaching a photo to her online profile.

او یک عکس به پروفایل آنلاین خود متصل می‌کند.

they are attaching importance to customer feedback.

آنها به بازخورد مشتری اهمیت می‌دهند.

the software allows attaching multiple files at once.

نرم‌افزار امکان اتصال چندین فایل به طور همزمان را فراهم می‌کند.

i'm attaching a link to the relevant website.

من پیوندی به وب‌سایت مربوطه متصل می‌کنم.

the company is attaching a bonus to the employee's salary.

شرکت یک پاداش به حقوق کارمند اضافه می‌کند.

he was attaching a label to the package.

او یک برچسب به بسته متصل می‌کرد.

they are attaching a new wing to the hospital.

آنها یک بال جدید به بیمارستان متصل می‌کنند.

i am attaching a document as proof of my qualifications.

من یک سند به عنوان اثبات صلاحیت‌هایم متصل می‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید