brainiac

[ایالات متحده]/ˈbreɪniæk/
[بریتانیا]/ˈbreɪnˌiæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی با هوش یا دانش استثنایی.

عبارات و ترکیب‌ها

brainiac kid

کودک نابغه

real brainiac

نابغه واقعی

smart brainiac

نابغه باهوش

brainiac genius

هوش نابغه

like a brainiac

مثل یک نابغه

true brainiac

نابغه واقعی

big brainiac

نابغه بزرگ

total brainiac

نابغه کامل

brainiac mind

ذهن نابغه

super brainiac

نابغه فوق العاده

جملات نمونه

she is a real brainiac when it comes to solving math problems.

او در حل مسائل ریاضی واقعاً باهوش است.

being a brainiac doesn't mean you can't have fun.

باهوش بودن به این معنی نیست که نمی توان تفریح کرد.

his brainiac ideas often impress his teachers.

ایده های باهوشانه او اغلب بر معلمانش تأثیر می گذارد.

they called him a brainiac for his innovative inventions.

آنها او را به دلیل اختراعات نوآورانه اش باهوش صدا زدند.

even brainiacs need a break from studying.

حتی باهوش ها هم به استراحت از درس خواندن نیاز دارند.

she always has brainiac solutions to every challenge.

او همیشه راه حل های باهوشانه ای برای هر چالشی دارد.

he was labeled a brainiac for his high iq.

او به دلیل هوش بالا اش باهوش نامگذاری شد.

brainiacs often excel in science and technology fields.

باهوش ها اغلب در زمینه های علم و فناوری موفق عمل می کنند.

don't underestimate her; she's a brainiac in disguise.

به او دست کم نگیرید؛ او یک باهوش پنهان است.

being a brainiac can sometimes be isolating.

باهوش بودن گاهی اوقات می تواند منزوی کننده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید