dramatization

[ایالات متحده]/ˌdræmətaɪ'zeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌdræmətɪ'zeʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تطبیق یک داستان به یک نمایش یا درام

جملات نمونه

the dramatization of a novel.

نمایش‌سازی یک رمان

a dramatization by actors of actual recorded events.

نمایش توسط بازیگران از وقایع واقعی ضبط شده

She excelled in the dramatization of historical events.

او در نمایش‌سازی وقایع تاریخی بسیار موفق بود.

The play's dramatization of the murder mystery kept the audience on the edge of their seats.

نمایش‌سازی قتل توسط نمایشنامه، مخاطبان را در حالت تعلیق نگه داشت.

The dramatization of the book brought the characters to life.

نمایش‌سازی کتاب باعث زنده شدن شخصیت‌ها شد.

The dramatization of the battle scene was intense and captivating.

نمایش‌سازی صحنه نبرد شدید و جذاب بود.

The documentary included dramatizations of key historical events.

مستند شامل نمایش‌سازی وقایع تاریخی کلیدی بود.

Her talent lies in the dramatization of everyday situations.

استعداد او در نمایش‌سازی موقعیت‌های روزمره است.

The dramatization of the play added depth to the characters.

نمایش‌سازی نمایش به شخصیت‌ها عمق بخشید.

The dramatization of the story made it more engaging for the audience.

نمایش‌سازی داستان آن را برای مخاطبان جذاب‌تر کرد.

The dramatization of the historical event was both educational and entertaining.

نمایش‌سازی رویداد تاریخی هم آموزنده و هم سرگرم‌کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید