drawn together
کشیده شده به هم
drawn out
کشیده شده
drawn back
کشیده شده به عقب
drawn on
کشیده شده روی
drawn up
کشیده شده به بالا
drawn face
چهره کشیده
drawn sword
شمشیر کشیده شده
drawn line
خط کشیده شده
drawn curtain
پرده کشیده شده
drawn attention
جلب توجه
she has drawn inspiration from nature.
او از طبیعت الهام گرفته است.
the artist has drawn a beautiful landscape.
هنرمند یک منظره زیبا ترسیم کرده است.
he was drawn to the sound of music.
او به صدای موسیقی جذب شد.
they have drawn conclusions from the data.
آنها نتیجهگیریهایی از دادهها به دست آوردهاند.
she felt drawn to the mysterious stranger.
او به غریبه مرموز جذب شد.
the children were drawn to the colorful balloons.
کودکان به سمت بالنهای رنگارنگ جذب شدند.
he has drawn a clear line between work and leisure.
او یک خط روشن بین کار و تفریح ترسیم کرده است.
she has drawn attention to the issue.
او توجه را به این موضوع جلب کرده است.
the novel has drawn many readers.
این رمان خوانندگان زیادی را به خود جذب کرده است.
he felt drawn into the conversation.
او احساس کرد وارد گفتگو شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید