drawn

[ایالات متحده]/drɔːn/
[بریتانیا]/drɔn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ظاهری خسته یا رنگ پریده داشتن؛ کشیده یا دفرمه در شکل
v. گذشته مشارکت از کشیدن؛ برای بیرون کشیدن یا استخراج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

drawn together

کشیده شده به هم

drawn out

کشیده شده

drawn back

کشیده شده به عقب

drawn on

کشیده شده روی

drawn up

کشیده شده به بالا

drawn face

چهره کشیده

drawn sword

شمشیر کشیده شده

drawn line

خط کشیده شده

drawn curtain

پرده کشیده شده

drawn attention

جلب توجه

جملات نمونه

she has drawn inspiration from nature.

او از طبیعت الهام گرفته است.

the artist has drawn a beautiful landscape.

هنرمند یک منظره زیبا ترسیم کرده است.

he was drawn to the sound of music.

او به صدای موسیقی جذب شد.

they have drawn conclusions from the data.

آنها نتیجه‌گیری‌هایی از داده‌ها به دست آورده‌اند.

she felt drawn to the mysterious stranger.

او به غریبه مرموز جذب شد.

the children were drawn to the colorful balloons.

کودکان به سمت بالن‌های رنگارنگ جذب شدند.

he has drawn a clear line between work and leisure.

او یک خط روشن بین کار و تفریح ترسیم کرده است.

she has drawn attention to the issue.

او توجه را به این موضوع جلب کرده است.

the novel has drawn many readers.

این رمان خوانندگان زیادی را به خود جذب کرده است.

he felt drawn into the conversation.

او احساس کرد وارد گفتگو شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید