drudge

[ایالات متحده]/drʌdʒ/
[بریتانیا]/drʌdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را مجبور به انجام کار سخت کردن
n. شخصی که کار سخت، خسته‌کننده یا بی‌روح انجام می‌دهد
vi. کار سخت، خسته‌کننده یا بی‌روح انجام دادن

عبارات و ترکیب‌ها

drudge work

کار طاقت‌فرسا

drudge away

به سختی کار کردن

drudge on

ادامه دادن به کار طاقت‌فرسا

drudge through

تحمل کردن و گذراندن یک کار طاقت‌فرسا

drudge life

زندگی طاقت‌فرسا

drudge job

کار طاقت‌فرسا

drudge tasks

وظایف طاقت‌فرسا

drudge routine

روال طاقت‌فرسا

drudge duties

وظایف طاقت‌فرسا

جملات نمونه

he always drudges through his daily tasks.

او همیشه با تلاش زیاد وظایف روزانه خود را انجام می‌دهد.

she feels like a drudge at work.

او در کار احساس می‌کند که مانند یک کارگر خسته کننده است.

he drudged in the fields from dawn till dusk.

او از سپیده دم تا غروب در مزارع کار می‌کرد.

many people drudge through their routines without joy.

بسیاری از مردم بدون شادی، روال خود را دنبال می‌کنند.

she doesn't want to drudge away her life in a cubicle.

او نمی‌خواهد زندگی خود را در یک فضای کوچک و خسته‌کننده سپری کند.

he feels like a drudge when he has to do chores.

وقتی مجبور است کارهای خانه را انجام دهد، احساس می‌کند که یک کارگر خسته کننده است.

she drudged through the paperwork all afternoon.

او بعد از ظهر تمام کاغذبازی‌ها را انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید