drudge work
کار طاقتفرسا
drudge away
به سختی کار کردن
drudge on
ادامه دادن به کار طاقتفرسا
drudge through
تحمل کردن و گذراندن یک کار طاقتفرسا
drudge life
زندگی طاقتفرسا
drudge job
کار طاقتفرسا
drudge tasks
وظایف طاقتفرسا
drudge routine
روال طاقتفرسا
drudge duties
وظایف طاقتفرسا
he always drudges through his daily tasks.
او همیشه با تلاش زیاد وظایف روزانه خود را انجام میدهد.
she feels like a drudge at work.
او در کار احساس میکند که مانند یک کارگر خسته کننده است.
he drudged in the fields from dawn till dusk.
او از سپیده دم تا غروب در مزارع کار میکرد.
many people drudge through their routines without joy.
بسیاری از مردم بدون شادی، روال خود را دنبال میکنند.
she doesn't want to drudge away her life in a cubicle.
او نمیخواهد زندگی خود را در یک فضای کوچک و خستهکننده سپری کند.
he feels like a drudge when he has to do chores.
وقتی مجبور است کارهای خانه را انجام دهد، احساس میکند که یک کارگر خسته کننده است.
she drudged through the paperwork all afternoon.
او بعد از ظهر تمام کاغذبازیها را انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید