menial

[ایالات متحده]/'miːnɪəl/
[بریتانیا]/'minjəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پایین در رتبه یا وضعیت اجتماعی
n. یک خدمتکار خانگی که کارهای جزئی انجام می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

menial tasks

وظایف جزئی

جملات نمونه

they say all girls are fit for is menial work.

آنها می‌گویند که همه دختران برای انجام کارهای ساده و پیش پا افتاده مناسب هستند.

they were treated as menials, on a level with cooks.

آنها به عنوان افراد پست و ساده، در سطح آشپزها مورد معامله قرار می‌گرفتند.

the menial work concerned in running a house

کار خسته کننده مرتبط با اداره یک خانه.

He was forced to take a series of menial jobs.

او مجبور شد مجموعه‌ای از مشاغل ساده و پیش پا افتاده را بر عهده بگیرد.

looking for menial employment

به دنبال استخدام در مشاغل ساده و پیش پا افتاده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید