dump

[ایالات متحده]/dʌmp/
[بریتانیا]/dʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تخلیه کردن; ریختن
vi. دور انداختن زباله
n. محل تخلیه

عبارات و ترکیب‌ها

dump truck

کامیون خاکی

dump site

محل تخلیه

dumpster diving

غواصی سطل آشغال

waste dump

محل دفن زباله

garbage dump

محل تجمع زباله

rubbish dump

محل تجمع آشغال

refuse dump

محل دفع زباله

dump car

خودروی تخلیه

جملات نمونه

dump sth. on the heap

ریختن چیزی روی انباشت

dump an old friend.

ریختن یک دوست قدیمی.

the dumping of toxic waste.

ریختن زباله‌های سمی.

the couple dumped the car and fled.

زوجین ماشین را رها کردند و فرار کردند.

the dumping of low-level waste.

ریختن زباله‌های کم خطر.

dump goods into other countries

کالاها را در کشورهای دیگر تخلیه کنید

The dump sent out an offensive odor.

سنگر بوی زننده ای منتشر کرد.

dumped the load of stones.

بار سنگ‌ها را تخلیه کرد.

was always dumping on me.

همیشه روی من تخلیه می‌کرد.

a garbage dump; a nuclear waste dump.

یک محل دفن زباله؛ یک محل دفن زباله هسته‌ای.

Locking mechanism of dumping body tailboard is one of the key problems in designing dump trucks.

مکانیزم قفل کردن دمپینگ بدنه دمپربارد یکی از مشکلات کلیدی در طراحی کامیون های dump truck است.

a fine for dumping trash on public land; dumped the extra gear overboard.

جریمه‌ای برای ریختن زباله در زمین‌های عمومی؛ تجهیزات اضافی را به بیرون پرتاب کرد.

anything was preferable to a nuclear dump in their own backyard.

هر چیزی نسبت به دفن زباله‌های هسته‌ای در حیاط پشتی آنها ترجیح داشت.

dumps are increasingly dignified as landfills.

سنگرها به طور فزاینده‌ای به عنوان محل دفن زباله ها مورد احترام قرار می گیرند.

she dumped her knapsack on the floor.

او کوله‌پشتی خود را روی زمین انداخت.

you get dumped on just because of your name.

فقط به دلیل نام شما مورد تخلیه قرار میگیرید.

his career's in the dumper .

حرفه او در حال سقوط است.

she dumped the problem in my lap .

او مشکل را روی دامان من انداخت.

we saw him dumped unceremoniously overside by the guards.

ما دیدیم که نگهبانان او را بدون هیچ مقدمه‌ای به بیرون انداختند.

a permanent ban on the dumping of radioactive waste at sea.

ممنوعیت دائمی دفع زباله‌های رادیواکتیو در دریا.

نمونه‌های واقعی

They dumped their old car in the dump.

آنها ماشین قدیمی خود را در سطل زباله انداختند.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

I just dumped one crybaby. I'll dump you too.

من همین الان یک ناله کننده را دور ریختم. من هم شما را دور خواهم ریخت.

منبع: Friends Season 6

I'm just gonna go take a dump.

من فقط می خواهم بروم و کارم را انجام دهم.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

My wallow is legitimate. I was dumped.

غوطه‌خوری من معتبر است. من دور ریخته شدم.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

To be honest, I was just dumped.

صادقانه بگویم، من همین الان دور ریخته شدم.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

She dumped me. - She dumped you?

او من را دور ریخت. - او شما را دور ریخت؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

Just take a dump on the plate.

فقط روی بشقاب کار کنید.

منبع: Gourmet Base

Templeton knew the dump and liked it.

تمپلتون سطل زباله را می شناخت و دوست داشت.

منبع: Charlotte's Web

So they dumped British tea into the sea.

بنابراین آنها چای بریتانیایی را به دریا ریختند.

منبع: This month VOA Special English

Jim was heartbroken after his girlfriend dumped him.

جیم پس از اینکه دوست دخترش او را دور ریخت، دلشکسته بود.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید