load

[ایالات متحده]/ləʊd/
[بریتانیا]/loʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میزان یا وزنی که یک وسیله نقلیه، ساختار، یا ماشین حمل می‌کند یا می‌تواند حمل کند؛ مقدار کاری که باید انجام شود
vi. بارگذاری کردن بر روی یا در (یک وسیله نقلیه، ساختار، یا ماشین)؛ انتقال (داده‌ها، برنامه‌ها، یا منابع) به حافظه یک کامپیوتر
vt. وادار کردن (کسی یا چیزی) به حمل یا تحمل یک وزن یا مسئولیت سنگین؛ قرار دادن (چیزی) در یک ظرف یا بر روی یک وسیله نقلیه

عبارات و ترکیب‌ها

load the dishwasher

بارگذاری ماشین ظرفشویی

load the laundry

بارگذاری لباس‌ها

load the truck

بارگیری کامیون

heavy load

بار سنگین

full load

بار کامل

light load

بار سبک

dynamic load

بار دینامیک

static load

بار ایستا

load capacity

ظرفیت بار

load balancing

متعادل‌سازی بار

load distribution

توزیع بار

load test

آزمون بار

work load

بار کاری

load bearing

باربر

wind load

بار باد

axial load

بار محوری

load balance

تعادل بار

impact load

بار ضربه

a load of

یک بار از

load transfer

انتقال بار

heat load

بار حرارتی

peak load

بار اوج

critical load

بار بحرانی

vertical load

بار عمودی

جملات نمونه

that's a load of bosh.

این یک مشت حرف‌های بی‌اساس است.

the load on an arch.

بار روی طاقچه.

a load of firewood.

مقدار زیادی هیزم.

That's a load of bunk.

این یک مشت حرف‌های بی‌اساس است.

a lorry load of soldiers.

بار کامیون سرباز.

load the cassette into the camcorder.

بار کاست را در دستگاه ضبط ویدیو قرار دهید.

this track is a load of wack.

این آهنگ یک مشت مزخرفه.

load a ship with coal

یک کشتی را با زغال سنگ پر کنید.

load cargo into the hold

بار را در محفظه بارگیری کنید

load sb. with praise

کسی را با تعریف و تمجید پر کنید.

a no-load mutual fund.

یک صندوق سرمایه‌گذاری بدون بار.

That book is a load of rubbish.

آن کتاب یک مشت آشغال است.

They load him with favors.

آنها او را با لطف و محبت پر می‌کنند.

I thought it was a load of cobblers.

فکر کردم یک مشت حرف‌های بی‌اساس است.

was loaded with worries.

با نگرانی ها پر شده بود.

نمونه‌های واقعی

Single malt? Have a seat, take a load off.

تنها اسکات؟ بنشینید، کمی استراحت کنید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 1

Um, yeah, loads and loads. My mind's gone completely blank.

اممم، بله، خیلی زیاد. ذهنم کاملاً خالی شده است.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

To load up, " load, " up (two words) means to get a lot of.

برای بارگیری، "بارگیری"، "بالا" (دو کلمه) به معنای به دست آوردن مقدار زیادی است.

منبع: Lucy’s Day in ESL

Of load on load of apples coming in.

از بار به بار سیب ورودی.

منبع: Selected Literary Poems

Did you get a load of that granddaughter?

آیا آن نوه را دیدید؟

منبع: Clever Detective and Thief

5 to 10 seconds for FireWire to load a CD.

5 تا 10 ثانیه برای FireWire برای بارگذاری یک CD.

منبع: Previous Apple Keynotes

Hey, lan. Get a load of this.

هی، لن. به این نگاه کن.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

The lorry was loaded with weapons. It was loaded with grenades.

تریلی بار شده با سلاح بود. با نارنجک بارگیری شده بود.

منبع: BBC Listening Collection July 2016

Cardiac cells are also loaded with energy-generating mitochondria.

سلول های قلبی نیز با میتوکندری های تولید کننده انرژی بارگذاری شده اند.

منبع: Crash Course Anatomy and Physiology

Well, that's a load of meaningless drivel.

خب، این یک مشت خزعبلات بی معنی است.

منبع: Yes, Minister Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید