collect data
جمع آوری داده
collect information
جمع آوری اطلاعات
collect money
جمع آوری پول
collectibles
کلکسیونها
collect stamps
جمع آوری تمبر
collect signatures
جمع آوری امضا
collect memories
جمع آوری خاطرات
collect evidence
جمع آوری مدارک
collect oneself
جمع کردن خود
collect call
تماس جمع آوری شده
freight collect
بار جمع آوری شده
collect from
جمع آوری از
freight to collect
بار برای جمع آوری
collect leaves
جمع آوری برگ
a collect telephone call
تماس تلفنی جمعآوری شده
They are collecting customs.
آنها در حال جمعآوری تعرفهها هستند.
collecting on a grand scale.
جمعآوری در مقیاس بزرگ.
Stamp collecting and coin collecting are parallel hobbies.
جمعآوری تمبر و جمعآوری سکه سرگرمیهای موازی هستند.
called collect; a collect phone call.
تماس جمعآوری شده؛ یک تماس تلفنی جمعآوری شده.
My children love collecting seashells.
بچه های من عاشق جمع آوری صدف هستند.
collect rainwater to use on the garden.
آب باران جمع کنید تا در باغ استفاده کنید.
dust and dirt collect so quickly .
گرد و غبار و خاک به سرعت جمع می شوند.
collecting money for the war effort.
جمعآوری پول برای تلاش جنگی.
when will I be able to collect the insurance?.
چه زمانی من قادر به دریافت بیمه خواهم بود؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید