encompassed

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmpəst/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmpəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احاطه کردن یا درون نگه داشتن؛ شامل شدن یا محتوی بودن؛ متشکل بودن یا شامل شدن از

عبارات و ترکیب‌ها

encompassed area

منطقه تحت پوشش

encompassed topics

موضوعات تحت پوشش

encompassed features

ویژگی‌های تحت پوشش

encompassed elements

عناصر تحت پوشش

encompassed regions

مناطق تحت پوشش

encompassed ideas

ایده‌های تحت پوشش

encompassed goals

اهداف تحت پوشش

encompassed concepts

مفاهیم تحت پوشش

encompassed activities

فعالیت‌های تحت پوشش

encompassed services

خدمات تحت پوشش

جملات نمونه

the project encompassed various aspects of sustainability.

پروژه شامل جنبه‌های مختلف پایداری بود.

her responsibilities encompassed managing the team and overseeing projects.

مسئولیت‌های او شامل مدیریت تیم و نظارت بر پروژه‌ها بود.

the festival encompassed music, art, and food from different cultures.

جشنواره شامل موسیقی، هنر و غذا از فرهنگ‌های مختلف بود.

the curriculum encompassed both theoretical and practical knowledge.

برنامه درسی شامل هم دانش نظری و هم عملی بود.

the study encompassed a wide range of topics in psychology.

مطالعه شامل طیف گسترده‌ای از موضوعات در روانشناسی بود.

her interests encompassed literature, science, and philosophy.

علاقه او شامل ادبیات، علم و فلسفه بود.

the organization’s mission encompassed community service and education.

ماموریت سازمان شامل خدمات اجتماعی و آموزش بود.

the presentation encompassed key findings and recommendations.

ارائه شامل یافته‌ها و توصیه‌های کلیدی بود.

the exhibition encompassed works from various artists around the world.

نمایشگاه شامل آثار هنرمندان مختلف از سراسر جهان بود.

the research encompassed both qualitative and quantitative methods.

تحقیقات شامل هم روش‌های کیفی و هم کمی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید