enveloped

[ایالات متحده]/[ɪnˈvelpt]/
[بریتانیا]/[ɪnˈvelpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احاطه کردن یا محصور کردن به طور کامل؛ پوشاندن یا پوشش دادن چیزی.
adj. محاطه شده یا محصور شده.

عبارات و ترکیب‌ها

enveloped in fog

در مه غوطه‌ور

enveloped with warmth

در گرما غوطه‌ور

enveloped by silence

در سکوت غوطه‌ور

enveloped the room

اتاق را در بر گرفت

enveloping feeling

احساس پوشش‌دهنده

enveloped gifts

هدیه‌های پوشیده

enveloped letter

نامه پوشیده

being enveloped

در حال پوشیده شدن

enveloped sound

صدای پوشیده

enveloped darkness

تاریکی پوشیده

جملات نمونه

the gift was beautifully enveloped in shimmering gold paper.

هدیه به زیبایی در کاغذ طلایی براق پیچیده شده بود.

she felt enveloped by a sense of calm and tranquility.

او احساس می‌کرد که در آرامش و سکون غرق شده است.

the city was enveloped in a thick blanket of fog.

شهر در یک پوشش غلیظ از مه غرق شده بود.

he was enveloped in a warm embrace by his mother.

او در آغوش گرم مادرش غرق شد.

the house was enveloped in silence after the guests left.

خانه پس از رفتن مهمانان در سکوت غرق شد.

the mountain range was enveloped by swirling snow.

منطقه کوهستانی در برف‌های چرخشی غرق شده بود.

the child felt enveloped by the love of his family.

کودک احساس می‌کرد که در عشق خانواده‌اش غرق شده است.

the music enveloped the audience in a wave of emotion.

موسیقی مخاطبان را در دریایی از احساسات غرق کرد.

the forest was enveloped in the scent of pine needles.

جنگل در عطر سوزن‌های کاج غرق شده بود.

the patient was enveloped in a sterile and protective environment.

بیمار در یک محیط استریل و محافظتی غرق شده بود.

the singer's voice enveloped the theater with its power.

صدای خواننده با قدرت خود تئاتر را فرا گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید