entangles

[ایالات متحده]/ɪnˈtæŋɡəlz/
[بریتانیا]/ɪnˈtæŋɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیچاندن یا درگیر کردن کسی یا چیزی در یک وضعیت پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

entangles with

با درهم تنیدگی

entangles in

در هم تنیدگی

entangles us

ما را در هم می‌پیچد

entangles them

آنها را در هم می‌پیچد

entangles life

زندگی را در هم می‌پیچد

entangles thoughts

افکار را در هم می‌پیچد

entangles fate

سرنوشت را در هم می‌پیچد

entangles emotions

احساسات را در هم می‌پیچد

entangles issues

مسائل را در هم می‌پیچد

entangles relationships

روابط را در هم می‌پیچد

جملات نمونه

the story entangles the characters in a web of deceit.

داستان شخصیت‌ها را در شبکه‌ای از فریب گرفتار می‌کند.

his emotions entangle him in a difficult decision.

احساسات او را در یک تصمیم دشوار گرفتار می‌کند.

the vines entangle the old tree, creating a beautiful scene.

سرشاخه ها درخت قدیمی را در بر می گیرند و صحنه ای زیبا ایجاد می کنند.

she often entangles herself in other people's problems.

او اغلب خود را در مشکلات دیگران گرفتار می‌کند.

the plot thickens as the mystery entangles everyone.

با غلیظ شدن داستان، راز همه را درگیر می‌کند.

his thoughts entangle him in a spiral of anxiety.

افکار او را در گردابی از اضطراب گرفتار می‌کند.

the debate entangles various viewpoints on the issue.

بحث دیدگاه‌های مختلف در مورد این موضوع را در هم می‌پیچد.

her past experiences entangle her present relationships.

تجربیات گذشته او روابط فعلی او را در هم می‌پیچد.

the laws entangle businesses in complex regulations.

قوانین کسب و کارها را در مقررات پیچیده درگیر می‌کنند.

the children play, and their laughter entangles the air with joy.

کودکان بازی می‌کنند و خنده‌هایشان هوا را با شادی در هم می‌پیچد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید