entourage

[ایالات متحده]/ˈɒnturɑːʒ/
[بریتانیا]/ˈɑːnturɑːʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیروان، گروهی از همراهان

عبارات و ترکیب‌ها

celebrity entourage

هاله مشاهیر

political entourage

هاله سیاسی

جملات نمونه

an entourage of loyal courtiers.

گروهی از درباریان وفادار

the president’s entourage

گروه همراه رئیس جمهور

Among his entourage was a retired general.

در میان همراهانش یک ژنرال بازنشسته بود.

Marlin Godfrey and David Anthony Kittrell say the fight was started by Iverson's bodyguard and entourage when the two refused to vacate a VIP section for Iverson at the Eyebar nightclub in Washington.

مارلین گادفری و دیوید آنتونی کیترل می‌گویند که درگیری توسط حراست و گروهِ همراه ایورسن آغاز شد، زمانی که این دو از تخلیه یک بخش ویژه برای ایورسن در کلاب شبانه Eyebar در واشنگتن امتناع کردند.

The celebrity arrived with her entourage of bodyguards and assistants.

سلبریتی با گروهی از محافظان و دستیارانش رسید.

The politician's entourage followed closely behind him as he made his way through the crowd.

گروه همراه سیاستمدار از نزدیک پشت سر او حرکت می کرد، زیرا او از میان جمعیت عبور می کرد.

The royal entourage made a grand entrance at the event, drawing all eyes towards them.

گروه همراه سلطنتی با ورود باشکوهی در رویداد، توجه همه را به خود جلب کرد.

The president's entourage included top advisors and security personnel.

گروه همراه رئیس جمهور شامل مشاوران ارشد و پرسنل امنیتی بود.

The actress was surrounded by her entourage of stylists and makeup artists at the movie premiere.

بازیگر زن در اکران فیلم توسط گروهی از استایلیست ها و آرایشگران احاطه شده بود.

The entourage of diplomats arrived at the summit to discuss international relations.

گروه همراه دیپلمات ها برای بحث در مورد روابط بین‌المللی در اجلاس سران حاضر شدند.

The entourage of musicians traveled together on the tour bus.

گروه همراه نوازندگان با اتوبوس تور با هم سفر کردند.

The bride's entourage helped her get ready for the wedding ceremony.

گروه همراه عروس به او کمک کرد تا برای مراسم عروسی آماده شود.

The entourage of business executives attended the conference to network and exchange ideas.

گروه همراه مدیران کسب و کار برای شبکه سازی و تبادل ایده ها در کنفرانس شرکت کردند.

The entourage of volunteers worked tirelessly to organize the charity event.

گروه همراه داوطلبان به طور خستگی ناپذیر برای سازماندهی رویداد خیریه کار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید