true solitude is the obverse of true society.
تنهایی واقعی، وجه یا مقابل جامعه واقعی است.
unused to solitude, he went bushed.
بیعادت به تنهایی، او به درون رفت.
a gregarious person who avoids solitude;
یک فرد معاشرتجو که از تنهایی اجتناب میکند;
He pictured the flavourless solitude of Trenor's repast .
او تنهایی بیمزه غذای ترنور را تصور کرد.
Scientists cannot affirm the existence of life on other planets. She averred that solitude was necessary for creative work.
دانشمندان نمیتوانند وجود حیات در سایر سیارات را تایید کنند. او اعلام کرد که تنهایی برای انجام کار خلاقانه ضروری است.
At the holily peaceful Christmas Eve, let me enjoy the cozy solitude while my heart is fulled with many many curious thoughts and dreams.
در شب کریسمس صلح آمیز و مقدس، اجازه دهید از تنهایی دنج لذت ببرم در حالی که قلب من با افکار و رویاهای بسیار زیاد پر شده است.
Do Hoang Tuong (born in 1960) offers oils on canvas where the woman is more than simply present, imposing herself on the canvas, and above all, her sufferance and solitude transpierce us.
دو هوانگ توئونگ (متولد ۱۹۶۰) نقاشیهای رنگ روغن روی بوم ارائه میدهد که در آن زن صرفاً حضور ندارد، بلکه بر بوم تحمیل میکند و در بالا، رنج و تنهایی او ما را سوراخ میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید