excusably

[ایالات متحده]/ɪkˈskjuːzəblɪ/
[بریتانیا]/ɪkˈskjuːzəblɪ/

ترجمه

adv. به طریقی که می‌توان آن را بخشید

عبارات و ترکیب‌ها

excusably late

بهانه‌دار دیر رسیدن

excusably absent

بهانه‌دار غایب

excusably busy

بهانه‌دار مشغول

excusably tired

بهانه‌دار خسته

excusably distracted

بهانه‌دار حواس‌پرته

excusably overwhelmed

بهانه‌دار تحت فشار

excusably unprepared

بهانه‌دار آماده نبودن

excusably forgetful

بهانه‌دار فراموشکار

excusably emotional

بهانه‌دار احساساتی

excusably confused

بهانه‌دار گیج

جملات نمونه

she excusably forgot to submit her report.

او به طور قابل قبولی فراموش کرد گزارش خود را ارسال کند.

he was excusably late due to traffic.

او به دلیل ترافیک به طور قابل قبولی دیر رسید.

they excusably missed the meeting because of an emergency.

آنها به دلیل یک اورژانس به طور قابل قبولی جلسه را از دست دادند.

her absence was excusably justified by her illness.

غیبت او به طور قابل قبولی به دلیل بیماری او توجیه می‌شد.

he excusably overlooked the deadline.

او به طور قابل قبولی مهلت را نادیده گرفت.

the students excusably struggled with the difficult material.

دانشجویان به طور قابل قبولی در مقابله با مطالب دشوار مشکل داشتند.

it was excusably noisy in the café during the rush hour.

در ساعات شلوغی در کافه به طور قابل قبولی سر و صدا وجود داشت.

she excusably reacted strongly to the unexpected news.

او به طور قابل قبولی به طور قوی به خبر غیرمنتظره واکنش نشان داد.

his excusably defensive attitude surprised everyone.

حرفه‌ای دفاعی او به طور قابل قبولی همه را شگفت‌زده کرد.

the delays were excusably caused by the weather conditions.

تاخیرها به طور قابل قبولی به دلیل شرایط آب و هوایی رخ داده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید