forgivably late
بهطور قابل اغماضاً دیر
forgivably flawed
بهطور قابل اغماضاً ناقص
forgivably mistaken
بهطور قابل اغماضاً اشتباه کرده
forgivably absent
بهطور قابل اغماضاً غایب
forgivably careless
بهطور قابل اغماضاً بیاحتیاط
forgivably wrong
بهطور قابل اغماضاً اشتباه
forgivably human
بهطور قابل اغماضاً انسانی
forgivably imperfect
بهطور قابل اغماضاً ناقص
forgivably silly
بهطور قابل اغماضاً احمقانه
forgivably naive
بهطور قابل اغماضاً سادهلوحانه
the film was forgivably slow, given its focus on character development.
با توجه به تمرکز بر توسعه شخصیت، میتوان فیلم را به دلیل کندیاش بخشید.
his behavior was forgivably childish, especially considering the stressful situation.
با توجه به شرایط استرسزا، میتوان رفتار او را به دلیل کودکانه بودنش بخشید.
she forgivably forgot my name after meeting so many people.
بعد از ملاقات با افراد زیاد، میتوان او را به دلیل فراموش کردن اسم من بخشید.
the mistake was forgivably minor, and didn't impact the overall project.
اشتباه جزئی بود و تأثیری بر کل پروژه نداشت، بنابراین میتوان آن را بخشید.
he was forgivably late due to the unexpected traffic delay.
به دلیل تأخیر غیرمنتظره ترافیک، میتوان او را به دلیل دیر رسیدنش بخشید.
it was forgivably messy, considering the children had been playing inside.
با توجه به اینکه بچهها داخل بازی میکردند، میتوان آن را به دلیل بههمریختگی بخشید.
the restaurant was forgivably crowded on a saturday night.
میتوان رستوران را به دلیل شلوغی در یک شب شنبه بخشید.
she forgivably stumbled over her words during the presentation.
میتوان او را به دلیل لکنت زبان در طول ارائه بخشید.
the cake was forgivably imperfect, but still delicious.
کیک به طور قابل بخششی کامل نبود، اما هنوز هم خوشمزه بود.
he forgivably panicked when he realized he'd lost his keys.
وقتی متوجه شد کلیدهایش را گم کرده است، میتوان او را به دلیل وحشتزدگیاش بخشید.
the team's performance was forgivably inconsistent given the new lineup.
با توجه به ترکیب جدید، میتوان عملکرد تیم را به دلیل عدم ثبات بخشید.
forgivably late
بهطور قابل اغماضاً دیر
forgivably flawed
بهطور قابل اغماضاً ناقص
forgivably mistaken
بهطور قابل اغماضاً اشتباه کرده
forgivably absent
بهطور قابل اغماضاً غایب
forgivably careless
بهطور قابل اغماضاً بیاحتیاط
forgivably wrong
بهطور قابل اغماضاً اشتباه
forgivably human
بهطور قابل اغماضاً انسانی
forgivably imperfect
بهطور قابل اغماضاً ناقص
forgivably silly
بهطور قابل اغماضاً احمقانه
forgivably naive
بهطور قابل اغماضاً سادهلوحانه
the film was forgivably slow, given its focus on character development.
با توجه به تمرکز بر توسعه شخصیت، میتوان فیلم را به دلیل کندیاش بخشید.
his behavior was forgivably childish, especially considering the stressful situation.
با توجه به شرایط استرسزا، میتوان رفتار او را به دلیل کودکانه بودنش بخشید.
she forgivably forgot my name after meeting so many people.
بعد از ملاقات با افراد زیاد، میتوان او را به دلیل فراموش کردن اسم من بخشید.
the mistake was forgivably minor, and didn't impact the overall project.
اشتباه جزئی بود و تأثیری بر کل پروژه نداشت، بنابراین میتوان آن را بخشید.
he was forgivably late due to the unexpected traffic delay.
به دلیل تأخیر غیرمنتظره ترافیک، میتوان او را به دلیل دیر رسیدنش بخشید.
it was forgivably messy, considering the children had been playing inside.
با توجه به اینکه بچهها داخل بازی میکردند، میتوان آن را به دلیل بههمریختگی بخشید.
the restaurant was forgivably crowded on a saturday night.
میتوان رستوران را به دلیل شلوغی در یک شب شنبه بخشید.
she forgivably stumbled over her words during the presentation.
میتوان او را به دلیل لکنت زبان در طول ارائه بخشید.
the cake was forgivably imperfect, but still delicious.
کیک به طور قابل بخششی کامل نبود، اما هنوز هم خوشمزه بود.
he forgivably panicked when he realized he'd lost his keys.
وقتی متوجه شد کلیدهایش را گم کرده است، میتوان او را به دلیل وحشتزدگیاش بخشید.
the team's performance was forgivably inconsistent given the new lineup.
با توجه به ترکیب جدید، میتوان عملکرد تیم را به دلیل عدم ثبات بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید