pardonably so
تا حدودی قابل بخشش
pardonably late
تا حدودی دیر رسیدن قابل بخشش
pardonably human
تا حدودی قابل بخشش بودن انسان
pardonably naive
تا حدودی سادهلوح بودن قابل بخشش
pardonably forgetful
تا حدودی فراموشکار بودن قابل بخشش
pardonably weak
تا حدودی ضعیف بودن قابل بخشش
pardonably mistaken
تا حدودی اشتباه کردن قابل بخشش
pardonably absent
تا حدودی غایب بودن قابل بخشش
pardonably flawed
تا حدودی نقص داشتن قابل بخشش
pardonably unprepared
تا حدودی آماده نبودن قابل بخشش
it is pardonably human to make mistakes.
انسان بودن و اشتباه کردن قابل بخشش است.
she was pardonably upset about the situation.
با توجه به شرایط، ناراحت بودنش قابل درک بود.
his reaction was pardonably emotional given the circumstances.
با توجه به شرایط، واکنش احساسی او قابل درک بود.
it is pardonably easy to overlook small details.
نادیده گرفتن جزئیات کوچک به راحتی قابل بخشش است.
they were pardonably late to the meeting.
تاخیرشان در جلسه قابل درک بود.
her pardonably nervous demeanor showed she cared.
رفتار عصبیاش نشان داد که اهمیت میدهد.
it was pardonably difficult to concentrate with all the noise.
با تمام این سر و صدا، تمرکز کردن به سختی قابل بخشش بود.
his pardonably defensive attitude was expected after the criticism.
بعد از انتقاد، داشتن چنین رفتاری دفاعی قابل پیشبینی بود.
she was pardonably confused by the complex instructions.
با توجه به دستورالعملهای پیچیده، گیج بودنش قابل درک بود.
it’s pardonably frustrating to deal with such delays.
با توجه به این تاخیرها، مقابله با آنها به سختی قابل بخشش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید