suppresses

[ایالات متحده]/səˈprɛsɪz/
[بریتانیا]/səˈprɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای محدود کردن یا نگه‌داشتن (احساسات و غیره)؛ به زور سرکوب کردن؛ منع کردن از بیان شدن؛ جلوگیری از رشد یا توسعه

عبارات و ترکیب‌ها

suppresses competition

مهار رقابت

suppresses dissent

مهار مخالفت

suppresses emotions

مهار احساسات

suppresses information

مهار اطلاعات

suppresses growth

مهار رشد

suppresses noise

مهار صدا

suppresses pain

مهار درد

suppresses urges

مهار امیلهای

suppresses creativity

مهار خلاقیت

suppresses anxiety

مهار اضطراب

جملات نمونه

the medication suppresses the symptoms of the disease.

دارو علائم بیماری را سرکوب می‌کند.

fear often suppresses our ability to think clearly.

ترس اغلب توانایی ما را برای تفکر واضح سرکوب می‌کند.

the government suppresses dissent to maintain control.

دولت برای حفظ کنترل، مخالفان را سرکوب می‌کند.

stress suppresses the immune system's function.

استرس عملکرد سیستم ایمنی را سرکوب می‌کند.

she suppresses her emotions to stay strong.

او احساسات خود را سرکوب می‌کند تا قوی بماند.

he suppresses his laughter during serious meetings.

او خنده خود را در جلسات جدی سرکوب می‌کند.

this law suppresses freedom of expression.

این قانون آزادی بیان را سرکوب می‌کند.

the noise from the construction suppresses my concentration.

صدای ناشی از ساخت و ساز تمرکز من را مختل می‌کند.

medication can suppress the body's natural responses.

دارو می‌تواند پاسخ‌های طبیعی بدن را سرکوب کند.

she suppresses her creativity in a rigid work environment.

او خلاقیت خود را در یک محیط کار خشک و سفت و سخت سرکوب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید