far

[ایالات متحده]/fɑː/
[بریتانیا]/fɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به فاصله زیاد، به طرز دور از هم
adj. دور، بسیار دور

عبارات و ترکیب‌ها

far away

دور

far distance

فاصله دور

far beyond

بسیار فراتر

far off

دور

far-reaching impact

تاثیر گسترده

far corners

گوشه‌های دورافتاده

farmland

زمین کشاورزی

far-flung locations

مکان‌های دورافتاده

جملات نمونه

This is by far the best.

این بهترین است.

the far right; the far left.

کنار راست؛ کنار چپ.

be far from conscientious

دور از وجدان بودن

as far as I recollect

تا جایی که من به یاد دارم

at the far end of the street

در انتهای خیابان

look far into the future

به آینده دور نگاه کنید

The night was far gone.

شب خیلی دیر شده بود.

the far side of the street

طرف دیگر خیابان

This book is far different.

این کتاب بسیار متفاوت است.

a commander of far vision.

فرمانده‌ای با دیدی دور.

in the far distance a machine droned.

در دوردست، ماشینی زمزمه می‌کرد.

it was not too far away .

خیلی دور نبود.

it's really far out!.

این واقعا خیلی دور است!

a far from indisputable fact.

یک واقعیت غیرقابل انکار

he wasn't that far away.

او آنقدرها دور نبود.

It's far away from here.

این خیلی دور از اینجا است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید