far away
دور
far distance
فاصله دور
far beyond
بسیار فراتر
far off
دور
far-reaching impact
تاثیر گسترده
far corners
گوشههای دورافتاده
farmland
زمین کشاورزی
far-flung locations
مکانهای دورافتاده
This is by far the best.
این بهترین است.
the far right; the far left.
کنار راست؛ کنار چپ.
be far from conscientious
دور از وجدان بودن
as far as I recollect
تا جایی که من به یاد دارم
at the far end of the street
در انتهای خیابان
look far into the future
به آینده دور نگاه کنید
The night was far gone.
شب خیلی دیر شده بود.
the far side of the street
طرف دیگر خیابان
This book is far different.
این کتاب بسیار متفاوت است.
a commander of far vision.
فرماندهای با دیدی دور.
in the far distance a machine droned.
در دوردست، ماشینی زمزمه میکرد.
it was not too far away .
خیلی دور نبود.
it's really far out!.
این واقعا خیلی دور است!
a far from indisputable fact.
یک واقعیت غیرقابل انکار
he wasn't that far away.
او آنقدرها دور نبود.
It's far away from here.
این خیلی دور از اینجا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید