distant

[ایالات متحده]/ˈdɪstənt/
[بریتانیا]/ˈdɪstənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دور در زمان یا فضا، دورافتاده، دور در رابطه، نه خیلی دوستانه یا گرم.

عبارات و ترکیب‌ها

distant view

منظره دوردست

distant place

محل دوردست

distant cousin

دودِ بستگی

distant control

کنترل دوردست

جملات نمونه

That is a distant country.

آن یک کشور دور است.

a distant sound; a distant telephone call.

صدای دور؛ تماس تلفنی دور.

the distant past; distant events.

گذشته دور؛ رویدادهای دور.

the distant bleat of sheep.

ناله دوردست گوسفندان.

a distant brattle of thunder.

غرش رعد دور.

a distant cousin of the King.

یک پسر عموی دور از پادشاه.

the not too distant future.

آینده ای که خیلی دور نیست.

the distant twinkle of the lights.

چراغ های چشمک زن دور.

the sound of distant riflery.

صدای شلیک دور.

She is a distant cousin.

او یک پسر عموی دور است.

distant parts of the world.

مناطق دور دنیا.

the distant tinkle of a cow bell.

صدای زنگوله دوردست گاو.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید