far-off

[ایالات متحده]/ˈfɑːrˌɒf/
[بریتانیا]/ˈfɑːrˌɔːf/

ترجمه

adj. دور در فضا یا زمان

عبارات و ترکیب‌ها

far-off land

سرزمین دوردست

far-off dream

رویای دوردست

far-off place

محل دوردست

far-off time

زمان دوردست

far-off shore

ساحل دوردست

far-off gaze

نگاه دوردست

far-off memory

خاطره دوردست

far-off future

آینده دوردست

far-off star

ستاره دوردست

far-off feeling

احساس دوردست

جملات نمونه

she dreamed of visiting far-off lands and experiencing new cultures.

او رویای بازدید از سرزمین‌های دوردست و تجربه فرهنگ‌های جدید را داشت.

the distant stars seemed far-off and unreachable from earth.

ستاره‌های دوردست دوردست و غیرقابل دسترس از زمین به نظر می‌رسیدند.

he recalled his childhood summers spent at a far-off cabin by the lake.

او تابستان‌های کودکی خود را در یک کلبه دورافتاده کنار دریاچه به یاد آورد.

the sound of the train faded into the far-off distance.

صدای قطار به تدریج در دوردست محو شد.

the children pointed to the far-off mountains on the horizon.

کودکان به کوه‌های دوردست در افق اشاره کردند.

the old lighthouse warned ships of the far-off, rocky coastline.

چراغ دریایی قدیمی کشتی‌ها را از خط ساحلی دوردست و صخره‌ای آگاه می‌کرد.

they embarked on a journey to explore far-off archaeological sites.

آنها برای کاوش در مکان‌های باستان‌شناسی دورافتاده، سفر کردند.

the scent of exotic spices drifted from a far-off market stall.

بوی ادویه‌های عجیب و غریب از یک غرفه بازار دوردست به مشام می‌رسید.

the story told of a brave knight and a far-off kingdom.

داستان از یک شوالیه شجاع و یک پادشاهی دوردست صحبت می‌کرد.

the image of a far-off beach brought a sense of calm.

تصویری از یک ساحل دوردست آرامش به ارمغان آورد.

the radio picked up a signal from a far-off space station.

رادیو سیگنالی را از یک ایستگاه فضایی دوردست دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید