far-off land
سرزمین دوردست
far-off dream
رویای دوردست
far-off place
محل دوردست
far-off time
زمان دوردست
far-off shore
ساحل دوردست
far-off gaze
نگاه دوردست
far-off memory
خاطره دوردست
far-off future
آینده دوردست
far-off star
ستاره دوردست
far-off feeling
احساس دوردست
she dreamed of visiting far-off lands and experiencing new cultures.
او رویای بازدید از سرزمینهای دوردست و تجربه فرهنگهای جدید را داشت.
the distant stars seemed far-off and unreachable from earth.
ستارههای دوردست دوردست و غیرقابل دسترس از زمین به نظر میرسیدند.
he recalled his childhood summers spent at a far-off cabin by the lake.
او تابستانهای کودکی خود را در یک کلبه دورافتاده کنار دریاچه به یاد آورد.
the sound of the train faded into the far-off distance.
صدای قطار به تدریج در دوردست محو شد.
the children pointed to the far-off mountains on the horizon.
کودکان به کوههای دوردست در افق اشاره کردند.
the old lighthouse warned ships of the far-off, rocky coastline.
چراغ دریایی قدیمی کشتیها را از خط ساحلی دوردست و صخرهای آگاه میکرد.
they embarked on a journey to explore far-off archaeological sites.
آنها برای کاوش در مکانهای باستانشناسی دورافتاده، سفر کردند.
the scent of exotic spices drifted from a far-off market stall.
بوی ادویههای عجیب و غریب از یک غرفه بازار دوردست به مشام میرسید.
the story told of a brave knight and a far-off kingdom.
داستان از یک شوالیه شجاع و یک پادشاهی دوردست صحبت میکرد.
the image of a far-off beach brought a sense of calm.
تصویری از یک ساحل دوردست آرامش به ارمغان آورد.
the radio picked up a signal from a far-off space station.
رادیو سیگنالی را از یک ایستگاه فضایی دوردست دریافت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید