feed oneself
خود را سیر کردن
feed on
تغذیه بر
feed back
بازخورد دادن
feed rate
نرخ تغذیه
animal feed
خوراک حیوانات
feed system
سیستم تغذیه
feed additive
افزودنی خوراک
feed water
آب رسانی
feed in
وارد کردن
feed forward
تغذیه به جلو
feed speed
سرعت تغذیه
feed processing
فرآیند تغذیه
feed stock
مواد اولیه
feed pump
پمپ تغذیه
feed gas
گاز رسانی
feed with
تغذیه با
feed mechanism
مکانیزم تغذیه
automatic feed
تغذیه خودکار
feed intake
مصرف تغذیه
feed conversion
تبدیل خوراک
an ego that feeds on flattery.
یک من که از تعارف تغذیه میکند.
This road feeds into the freeway.
این جاده به اتوبان متصل میشود.
The valley feeds an entire county.
دره یک شهرستان کامل را سیراب میکند.
Melting snow feeds the reservoirs.
ذوب شدن برفها مخازن را پر میکند.
the bird feeds on cliff-top vegetation.
پرنده از پوشش گیاهی بالای صخره تغذیه میکند.
a satellite feed from Washington.
یک پخش ماهوارهای از واشنگتن.
direct contact feed heater
هیتر تغذیه تماس مستقیم
feed plants with fertilizer
گیاهان را با کود تغذیه کنید
Feed the baby on demand.
نوزاد را در صورت نیاز شیر بدهید.
to feed the wire into the hole
سیم را در سوراخ قرار دهید.
Cattle feed chiefly on grass.
گاوها عمدتاً از علف تغذیه میکنند.
feed logs to a fire; feed data into a computer.
چوبها را به آتش تحویل دهید؛ دادهها را به کامپیوتر وارد کنید.
feed wheat to cattle(=feed cattle with wheat)
گندم به دام تحویل دهید (=دام را با گندم تغذیه کنید)
Farmers feed kitchen leftovers to the pigs.
کشاورزان غذای اضافی آشپزخانه را به خوکها میدهند.
The turkey is large enough to feed a dozen.
قوس بزرگ به اندازه کافی است که بتواند یک دوازده نفر را سیر کند.
feed lines to an actor.
متن را به بازیگر بدهید.
The dog is off its feed this week.
این هفته سگ اشتهایش را از دست داده است.
a nation that is the feeder of millions in developing countries.
کشوری که غذا دهنده میلیون ها نفر در کشورهای در حال توسعه است.
It perpetuates and feeds and creates stereotypes.
این موضوع باعث تداوم، تغذیه و ایجاد کلیشه میشود.
منبع: NPR News October 2018 CollectionSo anyways, I like to be fed.
بهر حال، من دوست دارم غذا داده شوم.
منبع: Celebrity's Daily Meal Plan (Bilingual Selection)We need those feeds to awaken it.
ما به آن تغذیه ها برای بیدار کردن آن نیاز داریم.
منبع: TV series Person of Interest Season 3Of course I had to feed the bird.
البته که مجبور بودم به پرنده غذا بدهم.
منبع: VOA Let's Learn English (Level 2)My arm was infected and maggots had been feeding on the dead flesh.
بازوی من عفونی شده بود و مگسها در حال تغذیه از گوشت مردگان بودند.
منبع: Listen to a little bit of fresh news every day.Fox is surrounded by wild burros that he is feeding by hand.
روباه در محاصره شترهای وحشی است که او به صورت دستی به آنها غذا میدهد.
منبع: U.S. Route 66He's no longer going to be fed.
دیگر به او غذا داده نخواهند شد.
منبع: BBC documentary "Civilization"Honey, you haven't fed them all day?
عزیزم، تمام روز به آنها غذا ندادی؟
منبع: Modern Family - Season 02Maybe you'll get better if you feed?
شاید اگر غذا بخوری بهتر شوی؟
منبع: Lost Girl Season 05And so they...they just grabbed the...grabbed the feed from greatest victory in the computer industry.
و آنها...آنها فقط...فقط غذا را از بزرگترین پیروزی در صنعت کامپیوتر گرفتند.
منبع: Steve Jobs: The Lost Interviewلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید