feign

[ایالات متحده]/feɪn/
[بریتانیا]/feɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تظاهر کردن; وانمود کردن; ساختن; تصور کردن
vi. تظاهر کردن; وانمود کردن; فریب دادن; شبیه سازی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

feign illness

ظاهر مریضی کردن

feign innocence

ظاهر بی‌گناهی کردن

feign surprise

ظاهر تعجب کردن

feign death

ظاهر مردن

جملات نمونه

The writer feigns many a myth.

نویسنده بسیاری از اساطیر را جعل می‌کند.

She shrugged, feigning nonchalance.

او بی‌تفاوت بودن را جعل کرد و سرش را تکان داد.

feign authorship of a novel.See Synonyms at pretend

ادعای نویسندگی یک رمان. به مترادف‌ها در pretend مراجعه کنید

she shrugged, feigning indifference.

او بی‌تفاوتی را جعل کرد و سرش را تکان داد.

She knew that her efforts to feign cheerfulness weren’t convincing.

او می‌دانست که تلاش او برای جعل خوشحالی قانع‌کننده نیست.

He accepted the invitation with feigned enthusiasm.

او با اشتیاق جعلی دعوت را پذیرفت.

He feigned indifference to criticism of his work.

او بی‌تفاوتی خود را نسبت به انتقاد از کارش جعل کرد.

The hunter had to feign death when he suddenly found out that a bear was coming toward him.

شکارچی مجبور شد وقتی ناگهان متوجه شد که خرسی به سمت او می‌آید، مرگ را جعل کند.

I chatted up the paper's editor, feigning interest in his anecdotes .

من با سردبیر روزنامه گپ زدم و علاقه خود را به داستان‌های او جعل کردم.

The child feigned a look of innocence when his mother asked who had eaten the cake.

کودک وقتی مادرش از او پرسید چه کسی کیک را خورده است، یک نگاه بی‌گناهی جعل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید