fidgety

[ایالات متحده]/'fɪdʒɪtɪ/
[بریتانیا]/'fɪdʒɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌قرار، ناراحت، سخت‌پسند

جملات نمونه

He felt fidgety and immersed his head in the cold water.

او احساس بی‌قراری می‌کرد و سر خود را در آب سرد فرو برد.

And return because this lower classman didn't know last night whom go to bed the in the mind was specially fidgety, this boy beat that lower classman at that time.

و بازگرد زیرا این دانشجوی رده پایین نمی‌دانست که شب گذشته چه کسی در فکر خواب رفتن بود که به طور خاص بی‌قراری می‌کرد، آن پسر در آن زمان آن دانشجوی رده پایین را شکست داد.

She was fidgety during the long meeting.

او در طول جلسه طولانی بی‌قراری می‌کرد.

The child was fidgety and couldn't sit still.

کودک بی‌قراری می‌کرد و نمی‌توانست بی‌حرکت بنشیند.

He tapped his foot nervously, feeling fidgety.

او با بی‌قراری پاهایش را به آرامی می‌کوبید و احساس بی‌قراری می‌کرد.

The fidgety puppy kept running around the room.

سگ توله بی‌قراری به دویدن در اطراف اتاق ادامه می‌داد.

She's always been a fidgety person, constantly moving around.

او همیشه فردی بی‌قراری بوده است و دائماً در حال حرکت است.

The fidgety student couldn't concentrate on the lecture.

دانشجوی بی‌قراری نمی‌توانست روی سخنرانی تمرکز کند.

His fidgety behavior made it hard for others to focus.

رفتار بی‌قراری او باعث می‌شد برای دیگران تمرکز کردن دشوار باشد.

The fidgety cat kept batting at the toy mouse.

گربه بی‌قراری به پنجه زدن به موش اسباب‌بازی ادامه می‌داد.

She felt fidgety before the job interview.

او قبل از مصاحبه شغلی احساس بی‌قراری می‌کرد.

The fidgety toddler wouldn't stay in one place for long.

کودک نوپا بی‌قراری زیاد داشت و برای مدت طولانی در یک مکان نمی‌ماند.

نمونه‌های واقعی

A lot of us are prone to fast fidgety movements.

بسیاری از ما مستعد حرکات سریع و مضطرب هستیم.

منبع: The secret to keeping conversations from falling flat.

I'm sorry. I'm just fidgety today.

متاسفم. امروز فقط مضطربم.

منبع: Modern Family Season 6

She's looking very fidgety, lately, and I saw her hurrying to meet the postman.

او اخیراً بسیار مضطرب به نظر می رسد و من دیدم که عجله دارد تا با پستچی ملاقات کند.

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 1

To exaggerate it a bit, that keeps me in constant suspense and makes me fidgety.

برای اغراق، این باعث می شود من در حالت تعلیق دائمی باشم و مضطرب.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

Oh, look how calm she is with you. She's usually very fidgety around new people.

وای، ببینید چقدر با شما آرام است. او معمولاً در اطراف افراد جدید بسیار مضطرب است.

منبع: Modern Family - Season 01

She twisted about on the keg, becoming nervous and fidgety as Will still did not come.

او روی بشکه چرخید و مضطرب و مضطرب شد زیرا وی هنوز نیامد.

منبع: Gone with the Wind

But, I mean its good 'cause I'm fidgety.

اما، منظورم این است که خوب است زیرا من مضطربم.

منبع: GQ — 10 Essentials for Celebrities

But all the time she was distrait and fidgety and commented only in monosyllables.

اما تمام مدت حواسش پرت بود و مضطرب بود و فقط با هجاها صحبت می کرد.

منبع: Casino Royale of the 007 series

He's been fidgety. I think he wanted to see you.

او مضطرب بوده است. فکر می کنم می خواست شما را ببیند.

منبع: Why Women Kill Season 2

Maybe next time, you'll show up ten minutes early without the attitude and the fidgety exhaling.

شاید دفعه بعد، بدون غر زدن و نفس کشیدن مضطرب، ده دقیقه زودتر حاضر شوید.

منبع: 2 Broke Girls Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید